• بروزرسانی ۱۴۰۱/۰۵/۰۵
  • 1k نظر «نمایش»

اشعار استخدامی کاربران ایران استخدام

اشعار استخدامی کاربران ایران استخدام

  • بروزرسانی:
  • دیدگاه: ۱۸ (نمایش)
  • دیدگاه‌های منتظر: ۰ دیدگاه
اطلاعات بیشتر

اشعار استخدامی کاربران "ایران استخدام"

در این صفحه گلچینی از اشعار سروده شده توسط کاربران سایت ایران استخدام در صفحات استخدامی مختلف گلچین و به مرور اضافه خواهد شد.
اکثر این اشعار در به صورت مبتدی و صرفاً جنبه ی طنز استخدامی داشته و امیدواریم مطالعه ی محتوای این صفحه لبخندی بر لبان شما همراهان گرامی ایران استخدام بنشاند.


 

شماره 1: صفحه استخدامی بانک کشاورزی: (در انتظار اعلام نتایج اولیه-سال 92)

نویسنده : ... ارسال : On شهریور 16, 1392

قصه های هزارو یک شب:
روزی مریدان به در خانه ی شیخ تجمع کرده و گفتند:
مرادا حکمت چیست که بانکی آزمونی برگزار کنندی ولی نتایج آن را مخفی نگاه دارندی؟؟؟
شیخ اندکی تعامل کردندی و هفت روز و هفت شب چیزی نخوردندی و سخن نگفتندی و چون پاسخی نیافتندی به ناچار تلیفون برداشتندی و با مرکز آزمون بانک تماسی حاصل فرمودندی و چرای این تاخیر را جویا شدندی که پاسخ چونین شنیدندی: دیرو زود دارندی ولی سوخت وسوز ندارندندی. مراد گوشی بگذاشتندی و اشک در چشمان حلقه زدندی و چون مریدان جویای احوال شدندی پاسخ دادندی که: بانک کشاورزی بانک همه ی مردم ایران
مریدان تا این شنیدندی جامه از تن دریدندی و نعره کشان هر کدام به سمت شعبه ای جهت افتتاح حسابی شتافتندی.

 
 

 شماره 2: صفحه استخدامی مس سونگون: (در انتظار اعلام نتایج بعد از مصاحبه-سال 93)

نویسنده : گیر بکس ارسال : ۹۳/۰۸/۳۰ ساعت ارسال : ۲۱:۵۱ کد دیدگاه : 193687

یاد باد انکه زما بعد مصاحبه یاد نکرد
به جوابی دل غمدیده شاد نکرد
اگر ان مسول ورزقانی بدست ارد دل ما را
به کوه معدنش بخشم تمامه روح و اجزا را
نه چون سیامک که میبخشد یه من کشکو دو غا را

 
 

شماره 3: صفحه استخدامی تأمین اجتماعی:

نویسنده: saeed ارسال : ۹۳/۰۵/۱۵ ساعت ارسال : ۱۲:۴۹ کد دیدگاه : 118614

هرشب این دل ناله ها سر میدهد

عقده های کهنه را پر میــــــــدهد

شمع وپروانه زمن گریـــــــان شوند

اشک وغم درسینه ام پنهان شوند

آسمان دیگر ندارد تاب من
ازغم نالیدن بی خواب من

کینه ها دارم ازاین عالم بسی

در دلم اندوه وبغض بی کسی

شکوه ها خوانم همی باسوز وغم

آسمان بر حــــــــــال من بارد زنم

شعر خودم تقدیم به همه دوستان عزیز

 
 

شماره 4: صفحه استخدامی بانک ملت: (روند انجام مصاحبه و گزینش-سال 93)

نویسنده: شاعر ارسال : ۹۳/۰۹/۰۲ ساعت ارسال : ۱۸:۰۶ کد دیدگاه : 195695

دوستان سلام
یه شعر فی البداهه براتون سرودم البته وزن و قافیه وردیف درستی نداره ولی امیدوارم بعد از خوندنش یه لبخند رو لباتون بشینه.
صبر ایوب نداریم عمر نوحم که نه—-! سالها بگذرد و پاسخ نامه نیاید چه کنیم؟ّ
گفت این هفته دگر قطعا مشخص میشود —-کوشکی جان با هفته های آذرو دی و بهمن چه کنیم؟
گفتند یک و نیم برابر قبول خواهیم کرد—- حال که گشته سه و نیم الی چهار برابر چه کنیم؟
گویند که استان ما سی نفر نیرو خواسته ولی—- حالا که فقط ده نفر رفتند پزشکی چه کنیم؟
شهر ما چهار نفر بودیمو یکی رفت پزشک—- ملتیها بگویید که منو این دو دوست چه کنیم؟
دو نفر تخصصی رد شدندو منم گزینش دادم—- موسوی جان بحث بومی سازی ملت را چه کنیم؟
نمره هایم بالا و به شدت نیازمند اینکار—- ای خدا گر تو نخواهی بگو ما چه کنیم؟
این همه مرحله رو گذراندیم به خیر—- گر که ما را نکنند جذب خدایا چه کنیم؟
گویند رئیس جمهور شدن آسانتر بود از کارمند شدن —-حال که رئیسان جمهور به این خوبی داریم چه کنیم؟
بانک ملت در ادوار گذشته نبود اینقدر خسیس—- گر که با حذف شدن تغییر را احساس نکنیم چه کنیم؟
آرزوی همه ما کار در این بانک باشد —-تو که میگی به رویاهات فکر کن بگو ما چه کنیم؟
این همه سعی و تلاش کردیم تا به تو برسیم—- گر تو آنچه که ما می پنداریم نباشی چه کنیم؟
سالهای متمادی درس خواندیمو مدرک بگرفتیم—- الان که نداریم یه پارتی(بازم)خدایا چه کنیم؟
جام در ایران جاریست و جان ما برلب—- حال که تو بگرفتی چندین جان از ما چه کنیم؟
گویند که کار کردن در تو بعد از کار در معدن دوم است—- ما که جان سختیمو خواهان تو باید چه کنیم؟
گفتید که نرخ جذب هفتاد به سی است—- اکنون که شده پنجاه به پنجاه چه کنیم؟
ازبس که گرفتند ادارات نیروی مونث زیاد— مسئولین محترم ما آقایون با گرانی گاو و گوسفند و ازهمه مهمتر خرجی زندگی چه کنیم؟
ای داد از این بحث تساوی حقوق زن و مرد —-بهتر!خانمها خرجی بیارید ما هم غیر خانه داری بگویید چه کنیم؟
دوستان اهل دلند و همه عاشق شمال—–حال که دوره آموزشی در تهران است چه کنیم؟
تو که بر طبق آمار نود و دو بهترین بانک کشوری—- با اینهمه مشتری و پول زیاد و کارمند کم چه کنیم؟
آدمین جان در آینده کار آفرین نمونه خواهی شد—- با ندا البرز و سارا غرب و سالار و… و اوستا چه کنیم؟
ما را جذب کن و رها کن از این رنج بی حساب—- با قلب پاره پاره و سینه کبابها چه کنیم؟
خواهشا ما را بکن نیروی خود بانک عزیز—- چون دگر نمیدانیم از حرفهای آدمها چه کنیم؟
کوشکی و موسوی و ساروخانی عزیز—- دانید اگر خواهید دعای خیر ما را چه کنید؟
هر کسی را که گزینش دادست —- جذب کنیدو پرونده استخدامی را مختومه اعلام کنید.

 
 

شماره 5: صفحه استخدامی بانک کشاورزی: (روند انجام مصاحبه و گزینش-سال 93)

نویسنده: شاعر سوخته بال ارسال : ۹۳/۰۶/۱۲ ساعت ارسال : ۱۳:۱۱ کد دیدگاه : 137137

از اینکه دوستان بنده رو مورد تفقد قراردادن و الطافشونو نثارم کردن تشکر میکنم
از مدیر سایت گرام نیز هم
دوستان من قبلاطنزپرداز یک نشریه بودم والان بخاطر کار در بانک که میدونم با روحیاتم سازگاری نداره استعفا دادم البته به اصرار نامزدم(بهتره بگم تهدید)
در کل شعری در قالبی دیگر سرودم که اگر دوستان لطف کنن نظراتشونو بگن ممنون میشم
هدفمم خارج کردن دوستان از این جو تکراری ۴۷۴روزه هست

ای بانک که گویندتAgri
ای دلبر شوخ وشنگ توجهی کن قدری

ای آرم تو خوشه زرین گندم
تاریخ معاینات حکیم را توخود بگو…چندوم؟؟؟!!

ای بانکٍ “همه مردم ایران”
کی قسمت بشود که ما از تو خوریم نان؟

باور بکنی من هستم بیکار
افتاده ز چشم نامزد و در همه جا خار

از او که پنهان نیست از تو چه پنهان
شپش ها ته جیب مرا کنند FUNN

از در امدم از پنجره برونم کردی
خرد و خمیر و درب وداغونم کردی

خبرها زیاد بشنیده ام از تو
بس است دیگر …بازم ایا حرکت از نو؟(دوستانی که سربازی رفتن میفهمن)

حالا تو بیا و مارا شاد گردان
از جهل مرکب تو مرا ازاد گردان

میدانم که نمیدانم که ندانم
اخر چه کنم دنبال یک لقمه نانم

کردم بتو التماس قدری
ای بانک شکیل توجهی کن ای Agri

آرش(اسم خودم)دگر تاب ندارد
چشم ترش باز و دگر خواب ندارد

ما گذشتیم و گذشت انچه تو با ما کردی
حیران و ملول و درب وداغونم کردی..خیلی مردی…

 
 

شماره 6: صفحه استخدامی بانک کشاورزی: (روند انجام مصاحبه و گزینش-سال 93)

نویسنده: شاعر سوخته بال ارسال : ۹۳/۰۶/۱۲ ساعت ارسال : ۱۰:۰۲ کد دیدگاه : 136979

چند بیتی شعر سرودم دروصف حالو روز خودم و بانک کشاورزی:

تو ای بانک کشاورزی مرا اواره کردی
اسیر سایت ایران استخداموماهواره کردی
زبس ما را دواندی از پی خویش
تمام تاندون پاهایمان را پاره کردی
گذشت از اشنایی ۴۷۴روز
مرا هی پس زدی و دعوت دوباره کردی
اگرانروز میکردم تجدید فراش
حالا با بچه ام یک قل دو قل وفوتبال کردی
نگارا خلف قول و خلف وعده
توکردی وتوکردی و تو کردی

 
 

 شماره 7: صفحه استخدامی پتروشیمی ایلام: (در انتظار اعلام نتایج اولیه استخدامی-سال 93)

نویسنده: وحشي بافقي ارسال : ۹۳/۰۵/۰۴ ساعت ارسال : ۱۴:۰۰ کد دیدگاه : 111262

ای پتروشیمی ایلام که بویی ز استخدامی نیست تو را خبر از آزمون و مصاحبه شغلی نیست تو را
ما اسیر بیکاری و اصلا غم ما نیست تو را با اسیر بدبختی خود رحم چرا نیست تو را
مدتی هست که بیکارمو تدبیری نیست شپش در گیفانم هشت روپایی زند و تدبیری نیست
بد حالمو دفترچه سلامت ندارم تدبیری نیست دیگر کس به فکر هیچکس نیست تدبیری نیست
شرح درماندگی خود به که تقریر کنیم عاجزیم چاره ما چیست چه تدبیر کنیم
پتروشیمی،، خوش کن خاطر ایلامیان با یه استخدامی سهل است

 
 

 شماره 8: صفحه استخدامی بانک سپه: (روند انجام مصاحبه و گزینش-سال 93)

نویسنده: saeed ارسال : ۹۳/۰۵/۱۸ ساعت ارسال : ۱۸:۰۱ کد دیدگاه : 120892

عمریست که ما منتظر کار هستیم

چشم امید به درگاه خداوندبستیم

همه شب تا به سحر غرق دعا

تا کنی یک نظـــــــــری بر دل ما

کینه ها دارم ازاین عالم بسی

در دلم اندوه وبغض بی کسی

واسه ما هم دعا کنید ثواب داره واستون شعر گفتم. مرسی

 
 

شماره 9: صفحه استخدامی بانک کشاورزی: (در انتظار اعلام نتایج اولیه-سال 92)

نویسنده: ... ارسال :  8 اسفند 92

تو بگو مجوز استخدام بیاد تحویل دادن مدارکت با مــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــن!
تو بگو مجوز استخدام بیاد تشکیل پرونــــده ات با مــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــن
تو بگو مجوز استخدام بیاد تهیه ی بلیط رفتـــت با مــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــن
تو بگو مجوز استخدام بیاد رزرو ویلای شمالــت با مــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــن
تو بگو مجوز استخدام بیاد گشت و گـــــــــذارت با مــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــن
تو بگو مجوز استخدام بیاد خریـد بلیط برگشتت با مــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــن
تو فقط بگو مجوز استخدام بیاد همه چیـــــــزت با مــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــن

 
 

شماره 10: صفحه حاشیه استخدامی:

نویسنده: saeed ارسال :  5 آذر 93

به نام خدایی که جـــــــــــــــــــــــان آفرید
زبانی دراز دردهــــــــــــــــــــــــــــان آفرید

یه شب که من حسابی دلگیربودم
بامشکلات بدجــــوری درگیربودم

حال خــــــــــوشی نداشتم ازروزگار
گلایه هـــــــــــــــم میکردم ازکردگار

هوای دل ابـــــــــــــری بودوبارانی
بامشکلات گشته بـــــودم روانی

فکروخیــــــــــــالم شده بودبیکاری
دربه دروبی پــــــــــــــولی ونداری

درد دل وغصه هــــــــا بی شماری
مهمترین مشکل مــــــــــن بیکاری

هرکاری کردم دلــــــــــــم آرام نشد
هیچ همدمی محرم کارام نشد

تااینکه با حــــــــــــاشیه آشنا شدم
چو قطره ای به جمع دریا شدم

توحـــــــــــاشیه غصه ها پرکشیدن
به قلب ماخوشی ها سرکشیدن

غصـــــــــه ودرد تومحفل ما نبود
توی دلـــــــــــــم برای غم جا نبود

محفل ما پراز مهر ووفــــــــا بود
بدون ما حاشیه بی صفــــا بود

بچه هایی خدایی پاک سرشته
هـــــــرکسی مشکلی داره نوشته

خزان فصل بـــــــــــرگ ریزپاییزی
همراه شدم با دوستان عزیزی

سارمین.نسیم.ویولت وسنبله
مهربون وخاله جونم چون گله

حسین.امیر با مهدی وهلن بــــــــود
سینا خانوم شهرزاد جون والن بود

ترنم وسارینا بـــــــــــــــــــــــــود کنارم
بابچه ها تانصف شب بیــــــــدارم

رفیقی از خطـــــــــــــــــه نقش جهان
به پاکـــــــــــــــــی هلال رنگین کمان

دیگری از دیار شعروعــــــــــــــرفان
شهر ادب دروازه های قــــــــــرآن

یکی دیگه آمــــــــــــــــــده از دیاری
مثل صبــــــــــــــــا.نسیم بختیاری

گرمی شبهــــای قشنگ پاییز
ساریناوشهرزادخانوم زتبریز

برادری آمـــــــــــده از راه دور
زشهری که گنبدآن غرق نور

ویولت از دیـــــــــــــار آن حماسه
نشسته درکنار شــــــط رو ماسه

الهی ای خدای خوب عالـــــــم
منتظرم نگاه کنی به حالـــــــم

منتظریم که باز کنی یک دری
دست محبت بـــــــــــزنی برسری

شوروشعف بردلـــــــــــم آغاز کن
بخت گره خورده مـــــــــــــابازکن

توشعر مــــــن فقط سعید نبوده
مشکوک شده:اینم بعید نبوده

 
 

شماره 10: صفحه استخدامی وزارت نیرو:

نویسنده: امید به خدا ارسال : ۹۳/۱۲/۰۹
در سر اغاز سخن بدعت کنیم ” چند بیت از مولوی سرقت کنیم”
از خدا جوییم توفیق ادب ” بی ادب محروم ماند از لطف رب”
بی ادب تنها نه خود را داشت بد” بلکه آتش بر همه آفاق زد”
بی ادب جمله وعده هایش ناصواب” می کند قلب کارجویان را کباب”
بی ادب یعنی بی مسولیتی ” اطلاعیه های قرمز یا صورتی”
بی ادب یعنی تو در ناز و نعم ” سر پست کلیدی هستم و دارم چه غم”
بی ادب یعنی ما جوان ها منتظر” تو بهر یک پاسخ به ما هی قر و فر”
بی ادب یعنی هزاران دغدغه ” ازدواج و مسکن و قرض و قوله”
بی ادب یعنی درد افسردگی اعتیاد و زکام و سرما خوردگی”
بی ادب یعنی خانواده چشم انتظار ” کی شود این بچه راهی سمت کار”
بی ادب یعنی سو استفاده ز ما ” از نجابت ، سادگی ، صلح و صفا”
بی ادب یعنی نیرو ،آب وفاضلاب” یا هرانکس که میکند حالم خراب”
بی ادب یعنی توجه کن خدا ” خسته ایم از بیکاری و زهد ریا”

 
 

شماره 11: صفحه استخدامی معترضین به اضافه شدن قانون بومی شهرستان تأمین اجتماعی:  (سال 93)

نویسنده: morteza ارسال : ۹۳/۱۲/۱۴

بسی رنج بردم در این چند ماه
برفتم به دیووان و به دادگاه
شده حل کنون مشکل حاد ما
زپیگیرییای علی و صفا و سما(سیما)

 
 

شماره 12: صفحه استخدامی معترضین به اضافه شدن قانون بومی شهرستان تأمین اجتماعی:  (سال 93)

نویسنده: yas ارسال : ۹۳/۱۲/۱۵

چو شد صبحو ، شدم بیدار از خواب
………………………………. پس از لختی پریدم پشت لپ تاب
زکنجکاوی شدم جویای احوال
. ……………………………..بگفتی کی ؟ تمام اهل این حال
دلم تنگ ســــــــــلامی بود امروز
……………………………….. چو مشتاق کـــــــــلامی بود امروز
به ناگه دیدم ان گوشه جوانی
………………………………… نوشه چند مصرع مهربانی
که ای مرتضی جان ، سلامم به تو
……………………………….. به روی گلت ، به اهنگ تو
کنون دیدم ان کامنت تو
……………………………….. چه زیباست ، ان چار بند تو
تو کردی کنون ذوق من وسوسه
……………………………….. که گوید به من ، این سکوتم بسه
زطبعت شده شاد ، این روی من
………………………………… زشعرت شده ناب ، این خوی من
سرودم کنون چند بیتی زشوق
. ………………………………..برای توو ، آن دوستان فوق
بگفتی زظلمی که برپا شده
………………………………… به ان ناروایی که بر ما شده
به ان تهمت و افتراها که بود
. ………………………………که در ان یکی، سخره هم کم نبود (اون یکی سایت)
به ان خندهایی که خشکیده بود
. ……………………………….و ان غصه هایی که جوشیده بود
به ان زحمتی که حدر رفته بود
……………………………….. به ان شب نخوابی ، که سر رفته بود
به خودکار خشکیده ، که ته رفته بود
……………………………….. زبس با کتابها ، ور رفته بود
به ان چند ماهی که شب تا به روز
. ……………………………..که چشمان خسته ، نخفته زسوز
که شب تا سحر به مفت امتیاز
. ………………………………شد زبان تنی چند ،از رقیبان دراز(فقط بعضی ها ،نه همه)
که گفتند زروز ازل ، ما اصلح بدیم
……………………………….. زمادر که زاده شدیم ، برتر بدیم
چنین امتیازی کنون حق ماست
………………………………… که باید دهند ، به بومی رواست!
چنان حق به جانب گرفتند زود
…………………………………. تو گویی ، که ما امدیم از عطارد فرود!؟
ولی شد زلطف خداونــــــــــــــدگار
…………………………………. از دعای ، ان مادر شب زنده دار
زحکم دیوان و ان سازمان تفتیش کار (بازرسی)
………………………………… زسوز دعای ، پدرهای خسته زکار
به همت تمام دوستان با پشتکار
………………………………… به رنج علی و ، نیلوفر امیدوار
از دعای مهدی و مصطفی و مجتبی
. ……………………………….ز اشعار دیوان ، سلام و مرتضی
زپیگیری بهاره ، مریم و الاله
……………………………….. با تلاش کماندو عدالت خواه ، سمانه
۴۰۹۶ ندانم چه بود از قضا
. ……………………………..تاریخ تولید بودست یا انقضا!
سهیلا و رضا رج ، بماند جا
……………………………… نکن تقصیر من ، اینجا نشدجا
بشد عاقبت لغو ، این امتیاز
…………………………….. نشد بیشتر از این ، قصه هایم دراز
ندارم کینه ای از دوستانم (بومی که با امتیاز بالا اومدن)
…………………………….. چرا که ، رنج انها را بدانم
درست باشد که ظلم کردند انها(سازمان )
…………………………….. ولی بخشوده ایم ، انها واینها(همون کسایی که تو این ۲ ماه خیلی به ما لطف داشتن!!!!)
بخواندم من زعمق جان خدا را
……………………………… خداوندا درست کن کار مارا
نتنها ما ، تمام این جوانان
……………………………… رقیبان رفیق و اهل ایران
خداوندا کریمی تو ، ببخشای
……………………………… به ان یاس کبودت ، یاس بخشای
دوستای گلم خیلی طولانی تر از این بود مجبور شدم خود سانسوری!!!انجام بدم

 
 

شماره 13: صفحه استخدامی معترضین به اضافه شدن قانون بومی شهرستان تأمین اجتماعی:  (سال 93)

 یادم آید روزهای تلخ
یادم آید مراجعات مکرر
چه ها که گفتند و شنیدیم
خدا داد به ما بشارت
گرفتنی است نه دادنی آن حق
ای برادر که زنی سنگ غیر ما را به سینه
مگر آنان زدند سنگ ما را به سینه
نکن شادی ما را خراب با خاطرات گذشته
ما را مست کن از موفقیت یاران همیشه
دل همه را کن شاد پروردگارا
جوان ایرانی را مکن نا امید پروردگارا

 
 

 شماره 14: صفحه استخدامی معترضین به اضافه شدن قانون بومی شهرستان تأمین اجتماعی:  (سال 93)

نویسنده: سلام ارسال : ۹۳/۱۲/۱۷
ایرانی باشیو دنبال استخدام
یه سر برو به سایت
ایران استخدام
مدیری دارد نابغه
ما که نفهمیدیم،نامش چیست؟
علی یا محمد؟
هرچه که هست
معرفتی دارد مثال زدنی
اگر شدی قبولو
خدایی نکرده داشتی مشکلی
خواهشی کن،که باز کند
یک صفحه ی جدید
از آنجا که دل رحم است
صفحه ی جدیدش را میکند باز
به نام قبولین دارای،
مشکل استخدام
بعد از آن با خیالی راحت
حل می شود مشکلت
به لطف سایت
ایران استخدام

 
 

شماره 15: صفحه استخدامی معترضین به اضافه شدن قانون بومی شهرستان تأمین اجتماعی:  (سال 93)

نویسنده: نیلوفر ارسال : ۹۳/۱۲/۱۸

ما امید فردایم..
برا عقیدتی کم و بیش میخوانیم..
مشکل ما الان هست یک میس کال
از سوی تامین،ولی هستیم سرحال..
شاید قبول شی خدا رو چه دیدی..
با خوشحالی جواب همه سوالا رو میدی..
داریم به روزا اخر سال نزدیک میشیم..
ای خدا میشه ما هم کارمند تامین شیم؟؟؟؟؟؟

 
 

شماره 16: صفحه استخدامی معترضین به اضافه شدن قانون بومی شهرستان تأمین اجتماعی:  (سال 93)

نویسنده: نیلوفر ارسال : ۹۳/۱۲/۱۸

احیا شد این حق با تلاش و پشتکار
زلطف بازرسی و ادمین مهربان..
شد خبر ملغی همه جا پخش..
که دستور داده جناب دکتر نوربخش..
خدا رو شکر نشدیم شرمنده دوستان ..
فرستاده شدند به استان بازرسان..
دعای ما اینست همه جذب شوند..
در این سال نو همه دل شاد شوند..
نشکند دل هیچ بنده خدایی..
نباشد بین اون و تامین جدایی..
برا بومیها هم فکری کنند ..
که آنها نیز در شهر خود خدمت کنند..
ما سریع دهیم درخواست انتقالی ..
که انتقام گیریم زین بی فایی…
تا تغییر ندهند مفاد اگاهی..
تا بدانند ما نیز داریم خدایی…

 
 

شماره 17: صفحه استخدامی معترضین به اضافه شدن قانون بومی شهرستان تأمین اجتماعی:  (سال 93)

نویسنده: نیلوفر ارسال : ۹۳/۱۲/۱۸

یا دارم در زمستانی سرد سرد / رسید به من خبری خیلی بد..
بگفتا پشت خط ان برادر/ که در ازمون تامین شدی رد
گفتم یعنی شدم ذخیره ؟؟؟/ جلو چشمم شد تیره!!!
برفتم سایت ایران استخدام/ که بدجور شده بودم ناکام
گذاشتم کامنتی به اسم سیما / که دگر جزء قبولیا نیستیم ما
که ادمین جان به دادم برس / ندارم هیچ جا فریاد رس..
شد باز صفحه مشکل داران. / شدن پیدا همه بیکاران..
بگفتند دلمان شاد بود شدیم کارمند تامین / ندانستیم اخرسر راست ازاب درمود حرف ادمین
که با اینکه هستید نفر اول / ولی در اخر مشخص میشود کیست کارمند!!!!!!(ادمین ببخشید ولی روزا اول خیلی رو مخم بودی با این حرف)
بگفتم این حق من بود چرا شکستند عهد و پیمان ../چرا تغییر داند مفاد این کار..
برفتم دانشکده علوم قضایی../ ملاقات کردم استاد قاضیی
بگفتا این نمره نیست موثر../با رای دو دقیقه ای شود باطل..
بفرستادم سازمان بازرسی / سریع رفتم تقاطع قرنی..
بعد از تفتیش دیدم بازرس تامین./گذاشتم کامنتی به لطف ادمین
بگفت خلاف نیست آن بازرسی /چرا که هست طبق قانون اساسی
بعد ازکلی بحث و تبادل / بگفتا حق با توست این هست تخلف..(اول قبول نمیکرد تخلفه)
با تلاش دوستان پیگیر/قبل اینکه زیاد بشه دیر
بعد از ارسال شکایت / شد ابطال در نهایت
بود اسم این بند امتیاز بومی/نذاشت برامون خواب خوبی
خدا رو شکر الان بهتریم/حداقل با وجدان راحت به سر میبریم
در فصل بهار گفتم من نیلوفرررریم/ الانم منتظر تماس عقیدتیم!!!!!!(خدا کنه زود زنگ بزنن استرس دارم)
در اخر هم باید تشکر کنم از ادمین/ که تحمل میکند کارمند تامین.

بی خوابی هم خوب چیزیه هاااا.. استعدادات شکوفا میشن..

 
 

شماره 18: صفحه استخدامی معترضین به اضافه شدن قانون بومی شهرستان تأمین اجتماعی:  (سال 93)
نویسنده : مصطفی ارسال : ۹۳/۱۲/۲۱ ساعت ارسال : ۱۶:۲۱ کد دیدگاه : 285829

واسه اعتراض دیگه دیره نگو نه
دلتون از تامین اجتماعی سیره نگو نه
شیش ماه پیش استخدامی دادیم همه مون
اما حالا دیگه نشدیم کارمند نگو نه
میدونید حسی که محتاج شما بود
داره کم کمک میمیره نگو نه
یه روزی گفتین میخوایم راحت کارمند بشین
حالا دیدین کارتون یه جایی گیره نگو نه
وقتی از حق حرف میزدیم کجا بودید
حالا اومدید دیگه دیره نگو نه
میدونم جواب بومی ها به این غزل
یه سکوت ناگزیره نگو نه

 
 

شماره 19: صفحه استخدامی سازمان ثبت اسناد و املاک کشور: (سال 93)

نویسنده: امیر خوش بین !! ارسال : ۹۴/۰۳/۱۷ ساعت ارسال : ۰۱:۳۹ کد دیدگاه : 357469

میگم راست میگن آم تو شرایط سخت استعداداش شکوفا میشه ها !! حداقل رو من یکی جواب میده !!! شاعر نبودیم که شدیم !!
اینم تقدیم به بچه های ثبت :
به امید وصال ثبت اسناد / تمام عمر شیرین رفت بر باد !
همه شب تا سحر بیدار و مستم / در آن مستی خدا را می پرستم
گهی فکرم رود سوی گزینش ! / گهی در فکر روز آفرینش :
که یا رب از چه ما را آفریدی ؟! / مگر این روز تنگم راندیدی ؟!
بیایید ای سبکبالان بنالیم / که جز این چاره دیگر نداریم
گزینش دست از ما بهتران است / همه چیزش زدست ما نهان است
یکی پرسید از همسایه و خویش : / فلانی میزند تیغی بر آن ریش ؟!
نماز و روزه او برقرار است ؟ / برادر جان بگو ، اهل سیگار است ؟؟
بگفتا این جوان پاک است و مومن / ندیدم عیب و نقصش را ولیکن :
نمازش را نمیدانم بخواند … / خدا عالم تر است ، بنده چه داند !
سیگارش kent و قلیانش دو سیب است / ولیکن واقعا شخصی نجیب است !!
و اما ریش او : گه صاف صافست / گهی از چانه اش تا بند ناف است !!!
خداوندا چنین همسایه برکن / که از بیخم بزد با حرف الکن !
( البته همسایه های ما خوبن همه خدا رو شکر ، اینو فقط بخاطر اینکه تنوعی توی گفتار باشه سرودم ???? !!!!!!)
تو فکر هیچی نباشین بابا … همه انشا… قبولیم … کیو بهتر از ما میخوان ؟ والا
بدرود

 
 

شماره 20: صفحه استخدامی سازمان ثبت اسناد و املاک کشور: (سال 93)

نویسنده: شاکر پروردگار ارسال : ۹۴/۰۳/۱۸ ساعت ارسال : ۱۱:۱۸ کد دیدگاه : 358612
منم یه شعر میگم
سلام ای دوستان دوست داشتنی/ ارتباط ما با ایران استخدام شده ناگسستنی
سلام ای همکاران آینده/ که منتظرید واسه یه خنده!
سلام ای پیگیرهای محزون/سخته میدونم واسه هممون
سلام ای دست به دعاها../بخدا تموم میشه سختی ها
سلام ای کارشناسان ثبتی/رفیق تو هم مصاحبه رفتی؟
سلام ای تحلیلگران نگران/هنوزم مهمه واسون حرف دیگران؟
سلام ای بیقراران دل پاک/مشتاقان سینه چاک
سلام به داداش سجاد و دلشکسته /به آقا مسلم خیلی خسته!
سلام به امیر خوش بین که تو همه صفحه ها صاحبه!/بخاطر تاکیدش واسه نبود مصاحبه
سلام به عباس آقا کارمند ایرانی/ که شعارشه،پیگیری پیگیری تا ویرانی!
سلام به همکار و تحلیلگر با مرام خوزستانی/که مصاحبش شد اولین تجربه درج شده تو سایت ، توسط یه شهرستانی!
سلام به زهرا خانم و هم ایالتی هاش/به امید لاحق که آبان ماه شده انتهای تلخی هاش
سلام به خودم به همتون/ارزو میکنم واسه پایان غمتون
سلام به همه اونا که شریکن تو دردامون/نگران نباشید توکل به خدا، قبولیم هممون
خیلی سعی کردم شعرم مثبت باشه و از همه دوستان میخوام مثبت فکر کنند
ارزومند مستخدم شدن همه همراهان با ایمان

 
 

شماره 21: صفحه استخدامی وزارت نیرو: (سال 94)

نویسنده: حامد ارسال : ۹۴/۰۴/۲۰ ساعت ارسال : ۲۱:۴۶ کد دیدگاه : 402332
الهی! باخاطری خسته، دل به کرم تو بسته,
دست از غذا شسته و در انتظار جواب نشسته ام.
مصاحبه روم کریمی,
… نروم حکیمی،
قبول شوم شاکرم،
… نشوم صابرم.
الهی بیکاری دردیست که میدانی ،وجیبم خالیست که میبینی.
نه شغل آزاد دارم ونه پول مازاد،
الهی فارغ التحصیل راچه شاید و از او چه باید؟
دستم بگیر یاارحم الراحمین . . . !

 
 

شماره 22: صفحه استخدامی ثبت اسناد 94-93 (در انتظار اعلام نتایج نهایی)

نویسنده: امیر خوش بین !! ارسال : ۹۴/۰۸/۰۹ ساعت ارسال : ۰۳:۱۹ کد دیدگاه : 533687
بچه ها اینو از طرف شما به ادمین هدیه کردم
تقدیم به ادمین عزیز به پاس زحماتشون که بر اهل اطلاع پوشیده نیست:
من با لقب امیر خوش بین !! / این شعر رو میگم برای ادمین !
باشد که تشکری بود چند / از سوی جماعتی خوش آیین
از بهر تو من دعا بکردم : / یارب بدهش تو عمر شیرین
ناگه همه بچه ها بگفتند / از عمق وجود خویش ، آآآآمین
دانی چه بود جزای خیرت ؟ / یک باغ بهشت و حور عینین !!!
با وی بروی به باغ فردوس / تا وی بکند سپاس و تمکین !!!
هر روز بیای به سایت و شبها / صد بار ببینی خواب رنگین
آن حور که وصف او بکردم / من نام نهادمش به پروین !!
یک شاخه نبات و جلد قرآن / یک عمره و شمعدان زرین
مهریه حور را نوشتم … / رایت چه بود جناب ادمین ؟؟؟
ای وای ، تشکرم برون شد / از حد و حدود شکر و تحسین !
از سایت ، مران مرا ، کزین پس / خاموش نشینم همچو مسکین !
جانا همه شب نمی توانم / سر را بنهم به روی بالین
هر روز قبولی خودم را / صد زمزمه میکنم به تلقین
لیکن خبری نیامد از ثبت / ناچار شدم با دل چرکین
نفرین بنمایم هر که ما را / اینگونه نمود ، خوار و مسکین

 
 

شماره 23: صفحه استخدامی بانک ملت: (سال 94)

نویسنده: محمد رضا ارسال : 95/02/04 ساعت ارسال : 22:12 کد دیدگاه : 754248
تا کی بنشینم منتظر،
تا خبر پزشکی بیاااد،
دل دیگه طاقت نداره،
این استخدامو نمیخاد،
تا کی بگم بمون بمون،
تو این روزای آویزووون،
تا کی باید بهش بگم،
عمرشو پات کنه حروم،
تا کی باید فُرم پُر کنم،
بعد اونارو پَرپَر کنم،
تا کی تو این بانک غریب،
این استخدام رو سر کنم،
تا کی باید مَعطَل باشم،
عاشق اون روز سفر،
تا کی باید خواب ببینم،
اما به سازمان نرسَمممم،
بسه دیگه بسه دیگه،
به من بگو که پرونده هامون کجاس،
به من بگو کودوم عدد،
رمز صندوق بانکی هاس،
مرحوم جهان دیشب اومد تو خوابم این شعر رو خوند
بقیشو یادم نیس مث اینکه یکی از اقوامش داوطلب بانکه
بیااا
صدای اموات هم در اومده ما دیگه جای خود

 
 

شماره 24: صفحه استخدامی آموزش و پرورش: (سال 95)

نویسنده: ناشناس تاریخ ارسال : شنبه ۰۵ فروردین ۹۶ ساعت ارسال : ۱۶:۲۷ کد دیدگاه : 1151789

تو ای پاسخ آزمون رهایی….کجایی تو دقیقا تو کجایی
مردیم زبس شنیدیم از این و ان…..سخن زبیکاری و بی حیایی
نیامدی در این سالی که رفت و….وای و صد وای اگر امسال نیایی
معلم گشتن از روی هوس نیست….دهن ها را ببندم گر بیایی
همه فامیل و دوست و دشمنانم….در انتظار که تو چهره نمایی
نمیدانم به رنگ قرمزی تو…..یا که رخ در حریم سبز گشایی
زبس افسرده ام کردی که دیگر…گسستم از عموزاده و دایی
نه آن جک گفتنم مانده برایم….نه بر سر آجیل چون و چرایی
نشستم کنج خانه چشم به سایتت….که شاید، فرجی گردد بیایی

 
 

شماره 25: صفحه استخدام شرکت آرمان نیروی سبلان: (سال 96)

نویسنده : کشتی گل نشسته تاریخ ارسال : چهارشنبه ۲۷ دی ۹۶ ساعت ارسال : ۰۱:۴۷ کد دیدگاه : 1554887
نه والله همیشه میگن هفته بعد ولی هفته بعد میاد میره ولی خبری نمیشه
هفته ها رو شمردم و خبری از کار ما نشد/ هفته ها امد و رفت کسی پاسخگوی ما نشد
هفته ها تمام شد و ماه دگر فرا رسید/ کسی ز مسولان ما جویای احوال ما نشد
تلاش و کوشش این شباب به یک دهه به اوج رسید/ عاقبت تلاش ما به ارزنی نمیرسید؟
گناه ما چه میشود این همه درد این همه رنج/ حکایت زندگی مون شکایت موش و نهنگ
این همه درس ان همه کار کوی مکتب خونه ها/ شد عاقبت کارمون نشستن توخونه ها
جواب بدین جواب بدین تکلیف خودمون رو بدونیم/ خسته شدیم کلافه ایم از صبر و از بی پاسخی
گفتن برید درس بخونین ماهم رفتیم مکتب تاپ/ مکتب تاپ هیجی نداد جز مدرکی با اب و تاپ
از مدرکمون چیز نشد عاید ما جز سختی حاصل ان/ خداکنه این یه بارم تمام بشه بدبختی ها
گرنرسیم به عاقبت به حاجت نهایی مون/جر رفتن و مهاجرت چاره ای نیس رهاییمون
خدممتون به کشور و مردممون مقدسی در نظر هست/چکارکنیم به کی بگیم تلاشمون بی نظر هست
امیدوارم به زودی نتایج بیاد و همه باخلوص نیت و پشتکار برای بیشرفت مملکتمون تلاش کنیم/پ/

 
 

شماره 26: صفحه استخدام قوه قضائیه: (سال 96)

نویسنده : احم تاریخ ارسال : دوشنبه 9 بهمن 96 ساعت ارسال : ۱۱:۵۸ کد دیدگاه : 1575431
سلام ای دوستان ، یاران دیرین / من و قوه شدیم فرهاد و شیرین
همی بس خون دلها از فراقت / غم و اشک و دعا و اشتیاقت
زبان از وصف حالم گشته خاموش / زمان رفت و شدم یادت فراموش
چه ذوقی بود و شوقی بود و حالی / رسیدم بر تو؟!نه خواب و خیالی
که طعمی خوش از تر شهد وصال است؟ / اگر باشد مرا با آن چه کار است !
منم عاشق ترینه عاشقانت / خیانت کی بود راه سعادت ؟!
شنیدم این خبر را خواهی آمد / برفت آذر و دی ، بهمن بیامد
بیا بارانی و ابریست رویم / بیا ، عمریست من در آرزویم
اگر بشکست لیلی ظرف مجنون / سرانجامش بدو داد عشق تا خون
گر است عند مع الصابر خداوند / عزیزان را دهم یک جمله ای پند
چو لیلی بخشد و رحمت نماید / جز این از قاضی الحاجت برآید ؟!دهم مژده بهاران در کمینند / الهی عاشقان جز سبز نبینند…

 
 

شماره 27: صفحه استخدام قوه قضائیه: (سال 96)

نویسنده : شیلا تاریخ ارسال : سه شنبه ۱۰ بهمن ۹۶ ساعت ارسال : ۱۳:۰۹ کد دیدگاه : 1577272
در سایت ما جواب قوه اگر نیست صفا هست
بی درصد و حد نصابیم، ولی شور و نوا هست
بابی و متثدی و گل اندام و وحید اهل لطیفه ند
تا نصفه شب این جا الکی خنده به پا هست
ما ضرب بگیران ته کاسه و دیگیم
این شور و نوا داخل ویلای شما هست؟
ادمین و کارمند5 که دوتا کیسه قندند
یعنی که در این کلبه ی ما باقلوا هست
در سایت ، اگر نان و کره، مرغ و پلو نیست
شادیم که این سایت، همینجور به پا هست
گیریم که حالا نخوریم آب اناری
یک چایی کمرنگ که در قوری ما هست
در سایت ما مبل و کمد نیست ، به جایش
نظر، پنجره ،پست، ایمیل ، سقف، هوا هست
عمریست که مستاجر دایی رمضانیم
یک دایی خرپول و خفن؛ شکر خدا هست
کوکب دو سه قرنی است که کفشی نخریده
یک همسر کم خرج چو او هیچ کجا هست ؟
یارانه ی ما خرج دو استخدامی شد ،رفت
خوب است که یارانه ی این استخدام ها هست
در جیب کتم پول اگر نیست غمی نیست
کارت آزمون دوتا یا که سه تا هست
هرچند نداریم تن و هیکل سالم
در گنجه ی ما تا که بخواهید دوا هست
در کلبه ی ما رونق اگر نیست دوتا سوسک
با یک کنه ی ناز و دوتا موش بلا هست

 
 

شماره 28: صفحه اعلام نتایج آزمون استخدام قوه قضائیه: (سال 96)

نویسنده : علی اسلانی تاریخ ارسال : یکشنبه 29 بهمن 96 ساعت ارسال : 01:52 کد دیدگاه : 1608624
حافظا ما را دعا کن در بهشت
بذر بیکاری که آورد و که کِشت؟
گشته 30 سال و نمی گردد ز کار
تا جوانی وارهد از این فشار
پارتی از قانون ما اولاتر است
هرکه بی پارتی بود بی سنگر است
کار او از نوجوانی برقرار
کار ما هم امتحان و انتظار

 
 

شماره 29: صفحه اعلام نتایج آزمون استخدام قوه قضائیه: (سال 96)

نویسنده : موسی تاریخ ارسال : شنبه 05 اسفند 96 ساعت ارسال : 00:32 کد دیدگاه : 1617239
سازمان سنجش ب چ می اندیشد
متصدی! ابلاغ!اجرا! شورا
من نمیدانم اما اینجا
اندکی منتظرند
چ کسی میداند چ کسی پیروز است؟؟
من؟تو؟
درهرحال همه مان منتظریم پس کمی زودتر سازمان سنجش خبری کن مارا
درهمه حال ادمین ازشما ممنونیم
بابت ثبت نظر
گرچه هم میدانیم تو ب کارمجبوری

 
 

شماره 30: صفحه اعلام نتایج آزمون استخدام قوه قضائیه: (سال 96)

نویسنده : موسی تاریخ ارسال : شنبه 05 اسفند 96 ساعت ارسال : 22:56 کد دیدگاه : 1618877
دوستان گوش کنید دوستان گوش کنید
مردم بالادست عجب حال هوای دارند
همشان خوب و خوش سرزنده
همه شغلی دارند
سازمان سنجش ب چکار میاید! ؟؟؟!
میروم بالا شهر زندگی خواهم کرد
من دراینجا پی تاریخ خبر میکردم!!
ک شود یا نشود مرحله اول شغل
بعددنبال گزینش پیگیر ک شود یا نشود
میروم بالا شهر دورخواهم شد از این بازی شغل
مردم بالا شهر همه شغلی دارند همشان خوب خوش سرزنده

 
 

شماره 31: صفحه اعلام نتایج آزمون استخدام قوه قضائیه: (سال 96)

نویسنده : موسی تاریخ ارسال : پنجشنبه 10 اسفند 96 ساعت ارسال : 00:56 کد دیدگاه : 1626379
مینشینم لب شوق
گردش خاطرها
چ صفای دارد
گذر این همه عمر
ورقی خواهد خورد
دست خط زمان
دوستی خواهد ماند
درطی خط زمان
من دراخرادمین
معذرت میخوام
از اراجیف خودم
دوستم داشته باش
چونکه فردایی نیست
همه چیز درحال است
پس تو با حال ب مان
ماچرابیهوده پی تاخیرزمان
عصبانی بشویم
زندگی درگذر است
بازهم میگوییم معذرت میخواهم از اراجیف خودم
خوب هم میدانم ازسربخشایش ثبت خواهی کرد نظر گند مرا

 
 

شماره 32: صفحه اعلام نتایج آزمون استخدام قوه قضائیه: (سال 96)

نویسنده : محمود تاریخ ارسال : پنجشنبه 10 اسفند 96 ساعت ارسال : 08:56 کد دیدگاه : 1626548
به نام خدایی که دانش نهاد سر و کار ما را به سنجش نهاد
همه خسته و کوفته زین نهاد خدایا سرو کار مخلوق باشان مباد
که روزش به چهل و به پنجاه و شصت گذشت و شده حال ما حاد حاد
چنین انتظار و چنین دغدغه به حال و به روز خلایق نهاد
خدایا به داد دل مابرس از این غم که سنجش به دلها نهاد
همه کار ما انتظار است و بس امیدم به الله،که بر خیر ختمش کناد

 
 

شماره 33: صفحه استخدام قوه قضائیه: (سال 96)

نویسنده : jooje£mashini تاریخ ارسال : چهارشنبه 9 اسفند 96 ساعت ارسال : 11:17 کد دیدگاه : 1624788

زن گرفتم لیک سربارم هنوز
مدرکم فوق است و بیکارم هنوز

می دهد خرج مرا بابای من
بر سرش این گونه آوارم هنوز

هم خجالت می کشم از روی زن
لنگ شام و گاه ناهارم هنوز

جستجوی کار، کار من شده
در طلب در کوی و بازارم هنوز

دارم از چند روزنامه اشتراک
گوش به زنگ هر چه اخبارم هنوز

با چنین وضع و چنین بازار کار
صبح نمی گردد شب تارم هنوز

از نوشتن هم ندیدم بهره ای
مانده در ارشاد آثارم هنوز

از برای گفتن این چند بیت
ساعت یک گشته بیدارم هنوز

 
 

شماره 34: صفحه استخدام صندوق کارآفرینی مهر امید: (سال 96) 

نویسنده : ..... تاریخ ارسال : پنجشنبه 10 خرداد 97 ساعت ارسال : 20:49 کد دیدگاه : 1749639
گویند صندوقیست پر رزق و روزی
کارش امید است کار آفرینی
اما چندیست خون کرده در دل
گویا سراب است گویا خراب است
سالیست که هر روز . هر روزو هر شب
هر لحظه آیم در پیج ایران
جویم خبری یا سرنخی
یکی راست گوید یکی کذب گوید
یکی در پی احوال خویش است
یکی در پی سوال بیش است

 
 

شماره 35: صفحه استخدام قوه قضاییه: (سال 96) 

نویسنده : احمد تاریخ ارسال : دوشنبه 08 مرداد 97 ساعت ارسال : 21:46 کد دیدگاه : 1839435
رسد ان روز که ما را خبری خوش داده
و کند شاد همه علی احمد زاده

رسد ان روز بگویند ب ه ما زود بیا
خسته ایم ما ز سر این همه کمبود بیا

هر چه خواندی و نخواندی، دگر هست کافی
نکند فرق چه در پاسخ ما می بافی

تو فقط زود بیا بودنت اینجا خوب است
دل ما از غم دوری تو بد اشوب است

رسد ان روز که کارمند قضا می گردیم
و شبی فارغ از اندوه غذا می گردیم

شعر در قالب طنز

 
 

شماره 36: صفحه استخدام قوه قضاییه: (سال 97) 

نویسنده : علی- تبریزی تاریخ ارسال : شنبه 26 آبان 97 ساعت ارسال : 11:29 کد دیدگاه : 2039803

اَیا تبریزیان تا کی تحمّل؟
دلم پوسید! پس کی بشکفد گل
کجا تحقیق و اندر پی گزینش !؟
نشسته خانه و هی می کنم هل
سپس آموزش و صد آزمایش
زِ هر پل بگذری داری پِی اش پل
چه استعلامی آخر ای برادر !؟
پس این مدرک که دارم چیست؟ بلبل!
شده یک سلسله دنباله ی هم
کجا پایان پذیرد این تسلسل
بشد یک سال و نه کار و حقوقی
چقدر آخر کنند آیا تقبّل ؟
که هم رویم کنند از استرس زرد
و هم دستم بماند در تزلزل
نمانده چاره ای ای هم قطاران
بغیر از سجده و ذکر و توسّل

 
 

شماره 37: صفحه استخدام قوه قضاییه: (سال 97) 

نویسنده : چلیپا تاریخ ارسال : یکشنبه 27 آبان 97 ساعت ارسال : 13:19 کد دیدگاه : 2039183

دوش از سر دلتنگی میگفتم چلیپا
هی درس نخوان این همه، سرسام گرفتم
از دست تو و ایران استخدام قرص دیازپام گرفتم
از همان روز که تو دادی آزمون خود را
من استرس و دلهره و فکر و خیال گرفتم
پول استعلام و پزشکی که داریم
با زور خودم از پدرم وام گرفتم !
با حافظ و میخانه پدر بود مخالف
فالی فقط از حضرت خیام گرفتم !
یک بار خبردار شدم از دادگستری استان
یک بار خبر از اعضای سایت گرفتم
ادمین که میگفت حرف نزن، خنده حرام است
الحق در سایت او دیپلم احکام گرفتم !
آقای خانی بس که تو گفتی و من کرده ام اجرا
از نام کارگزینی و گزینش سرسام گرفتم
افسوس نشد طنز از حال خودم هم بنویسم
چلیپا بودم و الگوی خود از مشق سیاهی گرفتم

 
 

شماره 38: صفحه استخدام شرکت توسعه پلیمر پادجم: (سال 97) 

نویسنده : مهندس شیمی تاریخ ارسال : شنبه 1 دی 97 ساعت ارسال : 14:22 کد دیدگاه : 2095494

الهی! باخاطری خسته، دل به کرم تو بسته,
دست از غذا شسته و در انتظار جواب نشسته ام.
مصاحبه روم کریمی,
… نروم حکیمی،
قبول شوم شاکرم،
… نشوم صابرم.
الهی بیکاری دردیست که میدانی ،وجیبم خالیست که میبینی.
نه شغل آزاد دارم ونه پول مازاد،
الهی فارغ التحصیل راچه شاید و از او چه باید؟
دستم بگیر یاارحم الراحمین . . . !

به به عجب شعری بخدااا
“سلامتی بچه های استخدامی پاد جم”
“سلامتی پدر و مادرتون”
“سلامتی بچه های ایران استخدام”
“سلامتی مدیران و ادمین های سایت”
“سلامتی همه مشتی ها لوتی ها و با معرفت ها یه دونه صلوات بفرستیم”
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

 
 

شماره 39: صفحه استخدام آموزش و پرورش (سال 97)

نویسنده : قهوه تلخ تاریخ ارسال : جمعه 07 دی 97 ساعت ارسال : 13:15 کد دیدگاه : 2104041
من معلم هستم
اسم من گمشده است
لای آن تبصره ها….
پشت انبوهی ازآن شرط و شروط…..
حق من گم شده است…
منتظر تکمیلم من چقد غمگینم….

 
 

شماره 40: صفحه استخدام سازمان تامین اجتماعی (سال 97)

نویسنده : محمد تاریخ ارسال : سه شنبه 18 دی 97 ساعت ارسال : 13:45 کد دیدگاه : 2123616
ای آن که گفتی گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
دل خوشبین ما را به تامین نورانی و شاد سازی

صبر ما دیگر سر اومد نتیجه ها بار دیگر نیومد
تو بگو این چه کار است وقتی جوانی بیکار هست

گر خواهی جوانی را شاد سازی دل نومید ما را شاد سازی
به تامین گو تا جواب ها را مهیا سازد دل ناشاد ما را شادمان سازد

 
 

شماره 41: صفحه استخدام قوه قضائیه (سال 98)

نویسنده : عادل تاریخ ارسال : چهارشنبه 01 خرداد 98 ساعت ارسال : 12:45 کد دیدگاه : 2311965
خبری به گوشم رسید آبان ماه
که استخدامی قوه هست آذرماه
رفتم و گرفتم ز دوستی کتاب
تسلط یافتم بر سوال و جواب
داشتم ز مردودی ترس
تمام شب می خواندم درس
امتحان را دادم و رفتم
سه ماه بعد برای جواب برگشتم
ز شوق قبولی در اسفندماه
لحظه ها رو میشمردم تا خردادماه
چه ذوقی بود و شوقی بود و حالی برفتم برسر کار؟ چه خوابی و خیالی!!
مدارک دادم تحویل، ز شهر برگشتم
در انتظارمصاحبه ی فنی شهریور بنشستم
مصاحبه ی ما گذشت دوباره انتظار ما نشست
بسی رنج بردم در این ماه ها
در انتظار گزینش مهر و ابان و اذر ماه ها
نود و شش از کف رایگانی برفت
نودو هفت به اسانی برفت
ازمون ما در نود و هشت دارد میرود
اسب سرکش گمانم تا جاده دارد میرود
من زبی پولی و بیکاری خسته ام
چشم امید به قوه بسته ام
زبان از وصف حالم گشته خاموش
که این ازمون شده بودجه اش فراموش
در پی شروع به کار از دل و جان سوخته ام
مثل پروانه به شمع چشم به گوشی دوخته ام
تبلت و گوشی شده دنیای من
غرق شدن درمجاز شده کار من
یعنی ان روز کارمند قضا میگردم؟
شبی فارغ ز اندوه غذا میگردم؟
رسد ان روز به من گویند عادل زود بیا؟
خسته ایم ما زسر این همه کمبود بیا؟

 
 

شماره 42: صفحه استخدام قوه قضائیه (سال 98)

نویسنده: بهارنارنج تاریخ ارسال: دوشنبه ۱۴ بهمن ۹۸ ساعت ارسال: ۲۱:۳۵ کد دیدگاه: ۲۷۶۶۱۹۰۲
سلام
ای شعر شیرازیوتقدیم به همه شما عزیزام.

یه دوسالی روزگار هپلی هپو شد

اشک از چیشوی قشنگمون دم دیقه هِی ولو شد
از بس تو گوگل (قوه) جست وجو میکردیم
أبلفضلی قسم گوگل چپو شد

سایت استخدامو نگو او هم چپوشد
یه سه روزی مدیرش توفکر فرو شد(منظور بسته شدن سایت هست)

دل مانگو والّو تا به امروز
پی حُکمو دل دوشووکی شد

علی احمدزاده نگو گمپ گلوهست
تیم نازنینش تاابدایشالو بی قضاهست

تبریک به همه شما عزیزام
انتظار وغم دیگه ایشالو که ولوهست

*هپلی هپو‌:بی ترتیب بی قانون
*چپو :غارت دگرگونی یغما
*دل دووشکی:مردد شک داشتن دو دل بودن
*گمپ گل: عزیز
*ابد اینجا منظورم تاموقع وجود فیزیکی اشخاص هست نه جاودانه بودن

 
 

شماره 43: صفحه استخدام آموزش و پرورش (سال 98)

نویسنده: بهنام تاریخ ارسال: یکشنبه ۲۷ بهمن ۹۸ ساعت ارسال: ۱۳:۲۴ کد دیدگاه: ۲۷۸۴۴۴۹۱۲
من چشم بر تو دارم ای سازمان سنجش
این است کار و بارم ای سازمان سنجش

تاریخ بیست و شش شد؛ قاصد نیامد اما!
شد کور چشم تارم! ای سازمان سنجش

بدعهد بودن یار عادت شده است ما را
عادت شکن تو یارم! ای سازمان سنجش

بس که به گوشه ی چشم اشکی نشاندم عمری
سیلی است روزگارم ای سازمان سنجش

گاهی تمام عالم قصدم کنند اما
من دست برندارم ای سازمان سنجش

 
 

شماره 44: صفحه استخدام مشاغل عملیات ریلی (سال 1400)

نویسنده: .... تاریخ ارسال: جمعه ۱۳ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ارسال: ۱۳:۴۶ کد دیدگاه: ۳۴۸۰۷۹۰ 
یکسالیست مثل روز سیزده به درم
روزهاست که در این سایت در به درم
هزار فکر میزند به سرم
زیر این افکار خرد شد کمرم
کی شود به نتیجه پی ببرم
عاقبت باید پناه به می ببرم

 
 

شماره 45: صفحه استخدام مشاغل عملیات ریلی (سال 1400)

نویسنده: .... تاریخ ارسال: سه شنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ارسال: ۱۱:۳۰ کد دیدگاه: ۳۴۷۸۸۹۸ 
خب عزیزان با قسمت دوم شب شعر ایران استخدام در خدمتتونیم
عمر خود را رفته بر باد میبینم/آینده ام را در این سایت میبینم
خود را غرق در خیالات میبینم
مرده ام بس که رویا در خواب میبینم
مادرم را از نتیجه ازمون شاد میبینم
خانه ام را غرق در نشاط میبینم
آینده را با این شغل آباد میبینم
زندگیم را ساخته و خود را آزاد میبینم
خانواده را بدون پراید میبینم
خود را مسرور از نتیجه این سایت میبینم
خود را از طلبکار آزاد میبینم
عاقبت که خود را بیدار میبینم/بدور از هرگونه خیالات میبینم
خانه را بدون نشاط میبینم
خانواده را سواد بر پراید میبینم
ازادی رو فقط با یاد میبینم
شادی را در برنامه شاد میبینم
امد که رسیده آن خبر پویای ما/ ای کاش برسد این خبر نوین سبز به ما
دوستان را همه راننده قطار میبینم
هر که از کوچه گذرد مامور تحقیق کار میبینم
رد شدنم را از چشم بد رفیق نابکار میبینم
عمر خود را رفته بر باد میبینم/آینده ام را در این سایت میبینم

 
 

شماره 46: صفحه استخدام مشاغل عملیات ریلی (سال 1400)

نویسنده: پوریا تاریخ ارسال: شنبه ۷ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ارسال: ۰۹:۰۸ کد دیدگاه: ۳۴۷۷۱۰۵ 
بر پنجره قطار بُخارِ می‌ چسبد
صبحانه در انتظارِ جواب مصاحبه می‌ چسبد
قوری و سماور و دو فنجان با عشق
چایی چقَدَر در محل کار (راه آهن) می چسبد


شماره 47: صفحه استخدام سازمان تامین اجتماعی (سال 1400)

نویسنده: حسین مدیریت تاریخ ارسال: شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ارسال: ۱۲:۰۷ کد دیدگاه: ۳۵۳۱۸۳۳ 
رنجورم و گاهی دلم یاد تامین اجتماعی میکند
بلبل عشقم هوای جذب پیمانی میکند
مادرم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
تامین اظهار عجزو و بی اطلاعی می کند
قلب ما خاموش ولی این هیئت هنوز
با همان شور و نوا هر روز در جلسه تبصره رو می کند
...
شاد بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه هیئت می کند با ما نهانی می کند
می رسد سالی به پایان و مسئول بایگان
مدرک تحویلیمان را بایگانی می کند
مش حسینا گو دل از ما مهربانان نشکنید
ورنه قاضی در قضا نامهربانی می کند
تایید کن تا روزی یه شعر بگم آخر کار دیوانم چاپ بشه


شماره 48: صفحه استخدام سازمان تامین اجتماعی (سال 1400)

نویسنده: حسین مدیریت تاریخ ارسال: یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ارسال: ۱۰:۰۹ کد دیدگاه: ۳۵۳۳۱۳۹ 
اندر پس تبصره ریز و فریبنده اش ببین
هئیت (مدیره)و عاملُ(مدیر) و نظارتش(هیئت) بنشستند برای حسین ماه ها در کمین
نصاب پنجاه چو سَمی است که آید به چشم تو رفیق
کَز عرش پیمانی و رسمی می‌کشاندَت اندر چَهِ(چاه) قراردادی و شرکتی به زیر
تایید لطفا، مرسی


شماره 49: صفحه استخدام سازمان تامین اجتماعی (سال 1400)

نویسنده: کارشناس IT تاریخ ارسال: یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ارسال: ۱۵:۵۵ کد دیدگاه: ۳۵۳۳۸۰۴ 
از برای نمره 50 خوارم میکنی ؟
من چه کردم این چنین بی اعتبارم میکنی؟
روزگاری آنچه با من کرد ، حد نصاب تو
گر بگویم گریه ها بر روزگارم میکنی
سوی فامیل نگذرم از بس که خوارم کرده ای
زیر 50 گشته ام ، بی اعتبارم کرده ای
نا امیدم بیش از این ، کارنامه ام قرمز کن
چون به لطف خویشتن، امیدوارم کرده ای


شماره 50: صفحه استخدام مشاغل عملیات ریلی (سال 1400)

نویسنده: .... تاریخ ارسال: یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ارسال: ۱۹:۴۳ کد دیدگاه: ۳۵۳۴۱۳۸ 
اینم به درخواست دوستمون که گفتند چند خطی شعر بگیم
البته کامل نیست چون عجله داشتم برم جایی
***گویند این کار راه هست راه اهن/مرد میخواهد،مرد میخواهد همچو اهن****
خبر جذب نیروی کار را شنیدم/ ناگه شاد گشته و از جای خود پریدم
گوشی به دست گرفته و سایت به سایت چرخیدم/ وانگه خبر جذب نیرو را در این سایت دیدم
جذب نیرو را با دو دیده خود دیدم/با گوشهای خود رویاها شنیدم
گویند این کار هست راه اهن/مرد میخواهد مرد میخواهد همچو اهن
گفتند این کار میکشد به دیرین/همچو رویای فرهاد به شیرین
عشق میخواهد مثل عشق فرهاد به شیرین/چون میکشد عاقبت این جذب به دیرین
بانگ براوردم که این کار عشق من است/راه اهن هستی و دنیای من است
عشق من، عشق لیلی و مجنون/ منم ان همتای فرهاد و شیرین
حتی اگر بکشد سالها به دیرین/منم ان جوان در پی تعبیر این خواب شیرین
گفته ها رو گفتند که این راه درازه/اما گوش من یکی بود در،دیگری دروازه
روزها خود را در اتاق حبس کردم/جزوه ها خواندم و چه کارها که نکردم
ساعتها و لحظه ها غرق در درس بودم/حس میکردم دارد جر میخورد تار و پودم
آینده را در خیالم تصویر کردم/مسیر را برای خود ترسیم کردم
طول کشید تا فرا رسد روز موعود/گله مند بودم از وضع موجود
اما گفته ها را به یاد اوردم/چشم ها را بسته و خاطرات اوردم
گویند این کار هست راه اهن/مرد میخواهد مرد میخواهد همچو اهن
عاقبت فرا رسید روز موعود/آزمون دادم به بهترین نحو موجود
امد نتیجه بعد از دوماه/ندیده بودم در عمرم اینهمه جان فدا
در خانه عجب ولوله و سوری بود/یادش بخیر باد عجب روزی بود
گشته بودم از کار خود مغرور/غرق بودم،غرق در جشن و سرور
نمیدانستم میکشد این کار به دور/چه میدانستم میکنم ارزوی گور
هرچه میگفتند میکشد این رویا به دیرین/همتای رویای فرهاد به شیرین
هرچه گفتند این کار هست راه اهن/مرد میخواهد مرد میخواهد همچو اهن
ما که قبول نکردیم در آن بازه/حال باید بشینم به لرز این خربزه
مات است دیگر اینده را نمیتوان دید/دارد میمیرد کم کم در دلم امید
عاقبت به پایان میرسد کرونا/با واکسنهای فایزر و مدرنا
ولی من همچنان در این سایت میگردم/زندگیم بی هدف،سالهاست در به درم
***میگفتند که این کار هست راه اهن/مرد میخواهد مرد میخواهد همچو ان***
نمی دانم شاید باشد مشکل از من/شاید باشد جنس من از چدن
حال با خود زمزمه میکنم در این چمن/میخواهد مثل اهن نه مثل من جنس چدن
اقا ادامه داشت ولی وقت نداشتم شاید بعدا ادامشو دادم
اگر اشتباهی چیزیم بود عذر میخوام اتلاف وقت مینویسیم بگذره


شماره 51: صفحه استخدام مشاغل عملیات ریلی (سال 1400)

نویسنده: بدون نام تاریخ ارسال: شنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۰ ساعت ارسال: ۱۳:۵۴ کد دیدگاه: ۳۵۷۶۶۹۷
بعد از روزها امد پیام نتیجه در نیمه شب
ما که جان دادیمدو گرفتیم از استرس تب
شده بود ظرفیتهای پذیرش کم
اعلام نتیجه اش بود مثل زلزله بم
شد کمر خیلیا زیر این اعلام خم
جوری شده که دیگر نمیشه کرد انرا جم
نتیجه شده برای خیلیا مردود
آن جوان دیگر شد پیر و فرتوت
هر کسی میگوید به کجا باید ببریم بانگ
من بودم ان دانشجوی شیش دانگ
زندگی این است ،بر وفق مراد ما نیست
پس کی میکند روی خوش را بشود زندگی بیست


شماره 52: صفحه استخدام مشاغل عملیات ریلی (سال 1400)

نویسنده: سوزنبان تاریخ ارسال: سه شنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۰ ساعت ارسال: ۲۲:۴۶ کد دیدگاه: ۳۶۰۹۵۶۳
محو تماشای این ریل شده ام،
تا ابد و یک روز با هم موازی
مثل تقدیر من به این شغل
تا ابد و یک روز هستم ناراضی


شماره 53: صفحه استخدام شرکت پتروشیمی بندر امام (سال 1400)

نویسنده: مصطفی بروووووووووووووووووووو تاریخ ارسال: سه شنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۰ ساعت ارسال: ۱۱:۲۷ کد دیدگاه: ۳۶۱۸۶۵۹
در این سرای بیکاری
نشسته ام به سایت نگاه میکنم
صفحه آه میکشد
غریبه تو از کدام زاه میرسی
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید پیر شد
نیامدی و دیر شد
در این سرای بی کی autazmoonجواب را نمیزند


شماره 54: صفحه استخدام مشاغل عملیات ریلی (سال 1400)

نویسنده: بدون نام تاریخ ارسال: دوشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۰ ساعت ارسال: ۲۳:۴۶ کد دیدگاه: ۳۶۳۶۹۷۹
گشته ام از زندگی دلسرد
قدم زنان میروم منه شب گرد
گویا که بخت من بود ولگرد
زیر این زجر مدم من ز درد
بار الهی با بیستو اندی سال
هنوز هستم مثل یک میوه ی کال
نه زنی نه پولی و نه کاری
باید پناه برم به دیاری
نمیدانم زنده ام به کدام امید
باید جواب را به درگاه تو دید
با گذشت اندی به دوسال
هنوز هستیم در مرحله طب کار
پس کی قراره که بریم دوره
روال راه اهن چرا اینطوره


شماره 55: صفحه پذیرش دانشجو دانشگاه انتظامی امین (سال 1400)

نویسنده: حسین_مشهد تاریخ ارسال: چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰ ساعت ارسال: ۱۳:۳۰ کد دیدگاه: ۳۶۸۰۹۰۴
خوشا انان که دائم به فکر اعزام اند
حکم در دستان نشسته به فکر لباس اند
پیش خود خدا خلق سر افراز اند
ما خمیده به انتظار خبر حکم پا درازیم
گر سایت چک میکنیم شعر میگوییم


شماره 56: صفحه پذیرش دانشجو دانشگاه انتظامی امین (سال 1400)

نویسنده: سرباز حسین تاریخ ارسال: یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۰ ساعت ارسال: ۰۷:۴۱ کد دیدگاه: ۳۶۹۳۲۷۷
هر لحظه که می‌گذرد دل آه میکشد
هر ثانیه که می‌وزد استرس دوچندان میشود
هر بار که گوشی زنگ میخورد این قلب از سینه کنده می‌شود
هر بار که سایت چک می‌شوداضطراب فوران می‌شود
تقديم به بچه های منتظر


شماره 57: صفحه استخدام پالایش نفت لاوان (سال 1401)

نویسنده: فرح تاریخ ارسال: یکشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت ارسال: ۱۵:۰۴ کد دیدگاه: ۳۹۷۲۹۲۱
ای آنکه نداده‌ای نتایج
لطفی بنما بدین خلایق
گر ثبت کنی و بارگذاری
خوشمزه شوی بسان نارنج


شماره 58: صفحه استخدام فولاد خوزستان (سال 1401)

نویسنده: شاعر . تاریخ ارسال: سه شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۱ ساعت ارسال: ۱۱:۵۰ کد دیدگاه: ۳۹۷۵۷۰۱
لحظات مبهمی اندر دل است
لحظه وصل قناری به گل است
دل تپش دارد نثار امتحان
گه به نازک زند گه بی امان
قناری تا بوی گل را استنشاق کرد
کم کمک سوی وصال پرواز کرد
قلب و خونم گشته چون ماه سپید
کس نداند جز به دردم گشت پدید
جوخه دارست و امید وفا
ای خدا بنده نوازی


شماره 59: صفحه استخدام فولاد خوزستان (سال 1401)

نویسنده: شاعر . تاریخ ارسال: شنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۱ ساعت ارسال: ۲۰:۱۹ کد دیدگاه: ۳۹۹۸۰۵۲
قانونی نانوشته دل دنیا نهفته است
که بر پله موفقیت یک نفر خفته است
تعداد بی کران و ملتی فوج فوج
بنگر اشک مادران چه در گرفته است
فرصت غنیمت بدار و تکاپو بسی
در بین هزاران نفر یک شغل نهفته است
گفتا معلم پیرم ولی کنون چه سود ؟
رشته خوب برگزین.اینطور گفته است
کاش این همه متکب و دانشگاه نبود
جز آنکه محصلی که کاری برایش گفته است
راه دراز آمده ایم و سختی بسیار
ای کاش از ابتدا درس نمیخوانده ایم.
سخت است این سخن ولی حرف حق
از ماست که بر ماست.


شماره 60: صفحه استخدام آموزش و پرورش (سال 1401)

نویسنده: Graphic تاریخ ارسال: چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۱ ساعت ارسال: ۱۱:۵۰ کد دیدگاه: ۴۰۰۲۲۵۲
یه شعر به افتخار شما شوراندیم 
آب زنید راه را
هین که جواب می‌رسد
مژده دهید بر جهان
نمره ز راه می‌رسد
چاک شده قلبمان
ولوله ایست در نهان
نور امید میدمد
نمره ز قله می‌رسد
نمره ی سبز می‌رسد
اشک ز شوق می‌رسد
در به کنار می‌رود
نمره ز باغ می‌رسد
نمره سلام می‌کند
سبز قیام می کند
مرکب فتح می‌رسد
نمره ز اوج می‌رسد
چون برسی به کوی ما
جشن و طرب ز سوی ما
شاد ز گفت‌وگوی ما
پول ز راه می‌رسد


شماره 61: صفحه استخدام آموزش و پرورش (سال 1401)

نویسنده: پرواز در اوج تاریخ ارسال: یکشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۱ ساعت ارسال: ۲۲:۲۵ کد دیدگاه: ۳۹۹۹۲۴۰
آری، دریغ، عقربه ی ساعت زمان
راهی به بازگشت ندارد
اینک رسیده ساعت ما،
تنها
چشم امید ما به شما مانده ست
ای سروهای سبز جوان
ای جنگل بزرگ جوانان
تا استوارتر به بر آئید
و همصدا بسرائید:
« ما سروهای سبز جوانیم
در چار فصل سال
سرسبز و سرفراز می مانیم»
چشم امید ما به شما مانده ست
گر ابرهای تیره سفر کردند
و نور روشن فردا را دیدید
از ما به مهربانی یاد آرید
از ما که در تمام شب عمر
در جستجوی نور سحر پرسه می زدیم
در خاطر آرزوی ما را
بسپارید
از ما به مهربانی
یاد آرید!


شماره 62: صفحه استخدام آموزش و پرورش (سال 1401)

نویسنده: هیوا تاریخ ارسال: چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۱ ساعت ارسال: ۱۶:۵۲ کد دیدگاه: ۴۰۰۲۷۴۱
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
سنجش جان
اینقدر امروز و فردا نکن
نتایج را اعلام کن.


شماره 63: صفحه استخدام فولاد خوزستان (سال 1401)

نویسنده: شاعر . تاریخ ارسال: یکشنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۱ ساعت ارسال: ۲۱:۲۸ کد دیدگاه: ۴۰۰۷۴۶۲
سخت است حکیمی که بداند نظری را
وز دل غافل بپرسی منظری را
ما را به حکم حکم نیفتاده به کاری
از شاخه بسازند دسته تبری را
دیگی که پر آب بگردیده چه خاموش
آن دیگ که خالیسیت بداده خبری را
فرق است میان شجر مثمر و فارق
افتاده و سنگین شده چون داده ثمری را
تاج است علوم نهان و هر که شد نداند
عالم شده آنکه ولایت علی(ع)در سری را


شماره 64: صفحه استخدام مشاغل عملیت ریلی (سال 1401)

نویسنده: رضا تاریخ ارسال: پنجشنبه ۲ تیر ۱۴۰۱ ساعت ارسال: ۰۰:۴۸ کد دیدگاه: ۴۰۲۱۱۱۱
گروه سرود چشم انتظاران راه آهن تقدیم‌میکند
باز نیومد جوابا
امید داریم ب فردا
امروزم ک نیومد
بابای ما ک درومد
چکار کنیم خدایا
برس بداد ماها
ی مشت جوون خسته
پشت درهای بسته
چشم انتظار نشسته
مسئولای با دقت
خادمِ میز خدمت
ایشالا ماشالا میگن
ولی جوابا رو‌ نمیگن
امروزم ک تموم شد
امیدمون حروم شد
بازم چشمامونو میبندیم
به فردا دل میبندیم


شماره 64: صفحه استخدام فولاد خوزستان (سال 1401)

نویسنده: شاعر . تاریخ ارسال: پنجشنبه ۲ تیر ۱۴۰۱ ساعت ارسال: ۱۹:۲۳ کد دیدگاه: ۴۰۲۱۹۴۴
خدا چقدر بزرگی که هنوز تو رو نشناختیم
همه به فکر ما رسد که زندگی رو باختیم
ولی چه سود اگر به دنیا میتاختیم
دوباره خانه اول همین جا میساختیم
بدون زمین ما همش توی اوج و فروده
جز نور رحمت خدا میشه یه شیشه دوده
تا هست همین است تا بوده همین بوده
شیشه عقلم شکست و عاشقی
جان به لب آمد فراغ تشنگی
رخنت صد چاک قلبم آرزو
دیده بر چشمان ببستم رو به رو
مهنت صد کار عمرم را ندید
رخ نمایان شد به جان من پدید
عفت روحم ببرد و روزه ام
در عجب دیدم شکانده کوزه ام
موی و دندانم بگشتند در سفید
قلب اندوهم چه غم هایی کشید
سرزمین من ز نخل و آب و گل
از قرار بی قراران شد خجل
کوچک عقلم که دستت داده ام
دل به این زیبای و مستت داده ام
جامه ی نوشین به شب های بلند
درپی سامان من شد ارجمند
سوته افکارم که خامم کرده بود
حلقه رندی به نامم کرده بود
اینک میگویم شب و روزم تویی
جز خدا بستانی میگردی تهی
من ندانستم از اول این چنین
هست کنارم هزاران در کمین
قالب شعر : حماسی


شماره 65: صفحه استخدام عملیات ریلی (سال 1401)

نویسنده: سوزنبان راه اهن تاریخ ارسال: یکشنبه ۵ تیر ۱۴۰۱ ساعت ارسال: ۱۱:۰۹ کد دیدگاه: ۴۰۲۷۱۱۶
جوابا روزی خواهد امد غم مخور / ۱۴۰۱ حقوق راه اهن را نخواهی خورد غم مخور


شماره 66: صفحه استخدام نیروی انتظامی (سال 1401)

نویسنده: احسان_خدایا_به_امید_خودت تاریخ ارسال: سه شنبه ۷ تیر ۱۴۰۱ ساعت ارسال: ۱۳:۵۹ کد دیدگاه: ۴۰۳۱۶۲۱
این ایام را دفتری از خاطره هاست...
یک نفر منتظر اعزامو یک نفر اول راه/
یک نفر چشم انتظار جوابو یک نفر خسته از کپی مدارک ها/
یک نفر ترس از مصاحبه دارد،یک نفر از استعلام/
خواسته ی ما همه یک چیز است،عشق اعزام در سينه هاست/
این ایام همه میگذرد،آنچه باقیست فقط خاطره هاست...


شماره 67: صفحه استخدام نیروی انتظامی (سال 1401)

نویسنده: احسان_خدایا_به_امید_خودت تاریخ ارسال: شنبه ۱ مرداد ۱۴۰۱ ساعت ارسال: ۱۰:۰۴ کد دیدگاه: ۴۰۶۶۸۷۵
سلام بچه ها. صبح بخیر. حال و احوال؟خبر جدیدی چیزی ندارین؟
انتظار...
انتظار...
انتظار...
بی قرار توم و در دل تنگم گله هاست/آه که بی تاب شدن،عادت کم حوصله هاست
صبر ندارم و دلم چشم انتظار اعزام/منتظرم،به راستی چقدر دیر میگذرد این ایام
به راستی که دگر تاب ندارد دل من/نميدانم کجاست،دست کیست این حکم من
منتظرم تموم بشه این چشم انتظاری/خدایا خودت خبر از دلم داری
خدايا فقط تویی پناهمون/نگاه بکن به این دل بی قرارمون
نگاه تو برای ما کافیه/هر رسته ای باشه دلمون راضیه
ميدونم ميرسه به گوشت صدامون/صادر بکن خدایا زودتر حکم هامون.


شماره 68: صفحه استخدام شركت مهندسی معدنی نوآوران مس (سال 1401)

نویسنده: دل شکسته تاریخ ارسال: چهارشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۱ ساعت ارسال: ۱۵:۴۶ کد دیدگاه: ۴۰۷۳۰۳۰
یار جگر پاره من ترک من شیدا کرد
دید که بی شغل ماندم یار دگر پیدا کرد
امیدم به مس سونگون بود و جوابش نیآمد
اضطرابی که به جان داشتم با رفتن یار به سر آمد
نویسنده: پیر مرد خداآفرینی

دسته‌بندی آگهی‌های استخدام

اگر دیدگاهی درباره این آگهی دارید میتوانید از طریق فرم زیر دیدگاه خود را در سایت درج کنید.

🙂
  • امکان تأیید نظرات سیاسی وجود ندارد.
  • امکان تایید نظراتی که حاوی اخبار غیر قابل تأیید از طریق خبرگزاری های معتبر می باشند، وجود ندارد.
  • امکان تأیید نظراتی که حاوی اطلاعات تماس شخصی افراد و یا ID شبکه های مجازی ارتباطی می باشند وجود ندارد.
  • امکان تأیید نظرات کاربرانی که به هر طریقی قصد مأیوس کردن سایرین را دارند وجود ندارد.
  • هرگونه تحریک، تحقیر و کنایه به سایر افراد (مسئول و غیر مسئول) غیر مجاز می باشد.
  • امکان هماهنگی برای هرگونه ملاقات حضوری چه به صورت دسته جمعی و چه فردی توسط کاربران سایت وجود ندارد.

ابتدای صفحه
مختصری درباره ایران استخدام

سایت ایران استخدام در تاریخ ۱۳۹۱/۱/۱۰ راه اندازی شد و با تلاش گروهی و روزانه مدیران و نویسندگان خود در جهت تبدیل شدن به مرجع بروز آگهی های استخدامی گام برداشت. سعی همیشگی همکاران ما ارائه مطلوب و با کیفیت آگهی های استخدامی خدمت بازدیدکنندگان محترم این سایت بوده است. ایران استخدام به صورت مستقل و خصوصی اداره می شود و وابسته به هیچ نهاد و یا سازمان دولتی نمی باشد، این سایت تنها منتشر کننده ی آگهی های استخدامی بوده و بنابراین لازم است که بازدید کنندگان محترم سایت خود نسبت به صحت و سقم اخبار منتشر شده در آن هوشیار باشند.

نماد اعتماد الکترونیکی