اطلاعات بیشتر

تلخ یا شیرین! خاطرات اعلام نتایج آزمون های استخدامی


این مبحث مخصوص خاطرات مربوط به اعلام نتایج آزمون های استخدامی است. خاطراتی شیرین و یا شاید هم استرس زا و تلخ، هرچه که بود گذشت و حال ما مشتاق شنیدن آنها هستیم..
این خاطرات برای ما و همکاران ما در ایران استخدام که پس از ماه ها تلاش شما در نهایت شاهد قبولی شما در آزمو های استخدامی می شویم بسیار جذاب و خواندنی است، و مطمئن هستیم که بیان این خاطرات توسط شما و خوانده شدن آنها توسط دیگر کارجویان ما، علاوه بر ایجاد اطمینان، امیدی ایجاد خواهد کرد تا با تلاش و جدیت بیشتری به دنبال کسب موفقیت باشند.
اگر شما هم خاطره و تجربه ای از اعلام نتایج آزمون استخدامی دارید میتوانید در بخش نظرات همین پست بیان کنید تا جهت مطالعه کارجویان سایت به بالای این پست اضافه شود..
موفق باشید-ایران استخدام


آزمون استخدام قوه قضائیه:

نویسنده : مریم تاریخ ارسال : دوشنبه 01 مرداد 97 ساعت ارسال : 22:16 کد دیدگاه : 1823893
بچها بیایین واسه اینکه یکم حال و هوامون و فضا عوض شه هر کدوممون بگیم ورزی که نتیجه تون دیدین مشغول انجام چ کاری و کجا بودین و خلاصه خاطره اون روزو
من خودم تو اشپزخونه داشتم کوکو سیب زمینی سرخ میکردم یهو گفتم ببینم اومد نتایج یا نه… خلاصه تادیدم سبزه نوشته و قبول شدم جیغ کشیدم دویدم سمت اتاقی ک بابام بود از ذوق افتادم و بلند گفتم قبول شدم…. خیلی خوب بود و تهش هم غذام جزغاله شد و خونه پر دود ولی از خوشحالی هیچکی ب روش نیاورد

نویسنده : Saba تاریخ ارسال : شنبه 20 مرداد 97 ساعت ارسال : 23:31 کد دیدگاه : 1866509

قبولی قوه قضاییه
سلام . دیدم همه دارن خاطرشون رو میگن . گفتم منم بگم .
روز اعلام نتایج که ۱۵ اسفند بود و نزدیک به عید . من با اینکه میدونستم اون روز قراره نتایج اعلام بشه اما به خانوادم چیزی نگفتم . عصر خواهر کوچیکم رو بردم واسه خرید عید . توی تاکسی که برمیگشتیم نتم رو روشن کردم و دیدم نتایج اعلام شده . دل تو دلم نبود تا رسیدیم خونه . رفتم جایی که کسی نباشه و اطلاعاتم رو وارد سایت میکردم و چون سایت شلوغ بود به سختی میومد بالا . خلاصه بعد از چنددقیقه تونستم نتیجه رو ببینم …و رنگ سبز ،،، ک جیییغ کشیدم و بابامو صدا کردم و گفتم قوه قبول شدم . یادش بخیر واقعا . خواهرم از خوشحالی گریه میکرد

نویسنده : زهرا متصدی تاریخ ارسال : جمعه 19 مرداد 97 ساعت ارسال : 20:34 کد دیدگاه : 1863817

روز اعلام نتایج تو آشپزخونه مشغول آشپزی بودم دوستم زنگ زد که نتایج اومده من قبول شدم منم سریع قطع کردم ولی به خونوادم نگفتم نتایج اومده خودم یواشکی رفتم تو اتاق مشخصاتم و وارد کردم وقتی نوشته سبزه رو دیدم اشک تو چشام جمع شد با خوشحالی دویدم بیرون و گفتم قبول شدم بابام مریض شده بود با مامانم رفته بودن دکتر وقتی به مامانم زنگ زدم گفتم قبول شدم مامانم پشت تلفن شروع به گریه کرد اون لحظه هممون مریضی بابام یادمون رفت حتی خود بابام امیدوارم این خوشحالیمون ادامه داشته باشه و با سر کار رفتنمون به اوج خودش برسه

نویسنده : سروش – شبکه تاریخ ارسال : جمعه 19 مرداد 97 ساعت ارسال : 16:07 کد دیدگاه : 1863438

منم مثل بقیه دوستان منتظر اعلام نتایج بودم
سر کار موقتم بودم که دختر خانمی که قرار بود باهاش ازدواج کنم گفت نتایج اعلام شده. اون خودش دیده بود ولی بهم نمیگفت قبول شدم یا نه و میگفت خودت برو ببین. منم سریع دست پاچه شدم رفتم سایت سنجش و دو سه بار اول به جای کد ملی خودم کد ملی یکی دیگه رو وارد میکردم : ))
خلاصه وارد شدم و دیدم بعععله رنگش سبزه و همونجا اشک تو چشمام جمع شد. بعدش که اومدم خونه به مادرم گفتم که از همه بیشتر خوشحال بود. بعدش از اون دختر خانمی که قرار بود ازدواج کنیم به خاطر اینکه سه سال صبر کرد تا من قبول بشم و بعدش ازدواج کنیم تشکر کردم.
اما …
اما در حالی که فکر میکردم همه چی داره خوب تموم میشه این استخدامی طول کشید و متاسفانه چند هفته پیش توی تیرماه اون دختر خانم به خاطر فشار خونواده اش ازدواج کرد و همه چی برای من تموم شد
زندگی ما آدما شده خاطرات تلخ و شیرین که بعد از تجربه هرکدومشون نمیدونیم که بعدش قراره خوشحال تر بشیم یا ناراحت
به امید موفقیت

نویسنده : الین تاریخ ارسال : جمعه 19 مرداد 97 ساعت ارسال : 14:11 کد دیدگاه : 1863268

سلام به همه دوستانی که خاطره منو میخونن،چون نتایج خیلی دیر اعلام شد من دیگه یه مدت بود بیخیالش شده بودم شب اعلام نتایج من از همه جا بیخبر با همسرم داشتیم اتاق بچه هارو مرتب میکردیم چون نزدیک عید بودبه قولی داشتیم خونه تکونی میکردیم،گوشی موبایلم زنگ خورد دختر خالم بود اون باعث شده بود که من تو این آزمون شرکت کنم خودش هم شرکت کرده بود باهم درس میخوندیم بهم گفت قبول شدی یا نه گفتم مگه نتایج اومده گفت اره مگه خبر نداری برو ببین چیکار کردی بهش گفتم تو چیکار کردی گفت من که قبول نشدم اینو که گفت قلبم داشت میومد تو دهنم دست و پاهام سست شده بود به همسرم گفتم تو برام ببین من نمیتونم وقتی نگاه کرد گفت نوشته دعوت به بررسی مدارک باورم نمی شد از خوشحالی گریه کردم همسرم یه لیوان آب وقند برام درست کرد خودش هم از من بیشتر خوشحال شده بود بهش گفتم فعلا به کسی نگو اون هم نامردی نکرد به همه زنگ زد و گفت….

نویسنده : علی از مشهد تاریخ ارسال : چهارشنبه 17 مرداد 97 ساعت ارسال : 22:08 کد دیدگاه : 1860499

خاطره ای که من از زمان انتشار نتایج یادمه این هست که به جهت عدم قبولی در مرحله دوم آزمون ثبت، حسابی ناراحت و ناامید بودم و وقتی متوجه شدم به ارائه مدارک دعوت شدم کلی روحیه پیدا کردم. فقط از این متعجب بودم که چرا اینقدر تا زمان ارائه مدارک فاصله هست؟
بی خبر از اینکه، اون فاصله زیاد تا ارائه مدارک، تازه اول راه بود و هنوز شب دراز است و قلندر بیدار …

نویسنده : نسیم تاریخ ارسال : چهارشنبه 17 مرداد 97 ساعت ارسال : 23:17 کد دیدگاه : 1860639

سلام
واس من ک خیلی جالب !
من اطلاعات ثبت نام نداشتم
ی جایی گذاشته بودم ک خودمم نمی تونستم پیداش کنم
از طریق سنجش مدام پیغام می‌گذاشتم
ولی بدون جواب بود
تا اینکه اوایل اردیبهشت تصادفی پیداش کرد
با یک ایت الکرسی باز کردم
و دیدم قبول شدم
مامانم مدام خدا رو شکر می کرد
و خواهرم از من خوشحال تر بود
خدایا شکرت
امید کسی را ناامید نکن

نویسنده : احمد گیلان تاریخ ارسال : چهارشنبه 17 مرداد 97 ساعت ارسال : 18:48 کد دیدگاه : 1860075

اومدن جواب آزمون خیلی طول کشیده بود ، بخاطر این آزمون قید ازمون مشاوران حقوقی رو که دقیقا در همین روز برگزار میشد رو زده بودم با اینکه اون رو هم ثبت نام کرده بودم ، به هر حال بعد 2 ماه و تقریبا 1 هفته ، یک روز که زمزمه اومدن جواب ها هم بود درگیر خونه تکونی قسمت اتاق خودم بودم ، از صبح بارها به سایت سنجش سر زدم که خبری نبود ، یادمه فوتبال تیم استقلال رو هم داشت نشون میداد ، بین 2 نیمه دوباهره یه سر زدم دیدم نوشته #اعلام_نتایج_آزمون_کارکنان_ادادری_قوه_قضاییه که نفس تو سینه ام حبس شد ، به خانومم گفتم بیاد کنارم و 2تا پسرای 2قلوم که اون موقع 11 ماهشون بود رو هم آوردیم ، همه دست هم رو گرفتیم و بعد از وارد کردن مشخصات با انگشت بی گناه یکی از بچه هام دکمه تایید یا همون ورود رو زدم ، خدایا چ اتفاقی افتاده ؟! دیگه خبری از جمله ی قرمز رنگی که همیشه تو کارنامه های آزمونام بود نبود ، اون پایین سمت چپ با رنگ سبز نوشته شده بود #دعوت_به_بررسی_مدارک …
واااای ، همون لحظه بلندترین پرش زندگیم رو با مشت گره کرده انجام دادم ، بعد به مامانم گفتم و بی نهایت خوشحال شد ، 2 رکعت نماز شکر بجا آوردم و بعد به بقیه عزیزانم خبر دادم ، البته مامان این کار رو کرد ، خدایا شکرت ، دیگه منم میتونستمگبه جامعه ام کمک کنم و آدم مفیدی باشم ، خیلی از مشکلات زندگیم برطرف میشه ، دیگه از بچه هام بپرسن بابات چیکاره است ، میتونن با افتخار جواب بدن .
خدایا خیلی دوستت دارم ، خییییییلی…

نویسنده : فرشته بانو* تاریخ ارسال : چهارشنبه 17 مرداد 97 ساعت ارسال : 13:06 کد دیدگاه : 1859228

منم خاطره مو بگم
اعلام نتایج ساعت هفت بعدظهر اومد من همون موقعه وارد سایت شدم انقدر سایت شلوغ بود وارد نمیشد هی استرس پشت استرس تا سایت ساعت یازده شب ترافیکش کمتر شد منم دیدم نتایجو
دیدم زده دعوت به بررسی مدارک
خیلی شوکه شدم
بعدیهو باجیغ گفتم قبول شدم
همه خوشحال شدن
ولی من از خوشحالی تا ساعت سه نصف شب خوابم نبرد

نویسنده : نیلوفر* تاریخ ارسال : سه شنبه 16 مرداد 97 ساعت ارسال : 00:44 کد دیدگاه : 1856189

من روز اعلام نتایج خرید بودم،دوستم بهم خبر داد که نتایج اومده و خودشم قبول شده تا برسم خونه دل تو دلم نبود واقعا،وقتی رسیدم خونه اروم رفتم یه گوشه و نتایج رو نگاه کردم بدون هیچ عکس العملی چون از قبل تصمیم گرفته بودم خانوادم رو امیدوار نکنم ولی واقعا از ته دل خدا رو شکر کردم که حداقل یه امیدی دارم برای کارم
شاید باورتون نشه،من به یه سری از دوستام گفتم ،ولی هنوز به خانوادم نگفتم
چون میدونستم پروسه استخدام طولانیه و از طرفی انتظار سخت
تنها کسی که میدونه مادرمه،اونم روز مادر دلم نیومد بهش نگم،یه کادو خریدم با یه دسته گل بعد آروم بهش گفتم
انقد خوشحال شد که نگوووووو
کلی بغلم کرد و گریه کرد
یادش به خیر واقعا
خدا همه مادرارو حفظ کنه واقعا،خدا چه جوری این موجودات نازنین رو خلق کرده نمیدونم
الانم بنده خدا بعضی وقتا میپرسه ولی میبینه خودم ریلکسم خیالش راحته خداروشکر

نویسنده : دوست تاریخ ارسال : چهارشنبه 03 مرداد 97 ساعت ارسال : 19:08 کد دیدگاه : 1827133

درود به همه
خاطره من از قبولیم یسری تفاوت اساسی داره من جز خودم و خواهرم کسی چندان خوشحال نشد.چون این قبولی آغاز ی جنگ واسه اثبات خودم ب شوهرمه.هر چی نتایج نمیومد بهم میگفت صد تومنم ب فنا دادی.موقعی ک نتایج اومد چهرش دیدنی بود.شش سال سابقه کار دارم بعد از ازدواج قرار بر این شد ک یه جای دولتی اگه تونستم برم.منم یکسال همه تلاش ما کردم تا بالاخره شد اونکه میخواستم.این پیاما میزان واسه اون خانم هایی ک شرایط منا دارند الان ک این فرصت براتون پیش اومده ندارید از دست بره.تو خونه بعد ی مدت حس پوچی داری اونموقس ک دیگه راه برگشت نداری…

نویسنده : فاطمه میر تاریخ ارسال : چهارشنبه 03 مرداد 97 ساعت ارسال : 10:28 کد دیدگاه : 1826025

خاطره ها واقعا جالبن
سلام به همه ، من برعکس همه اصلا خوشحال نشدم چون تو بدترین شرایط متوجه شدم که قبول شدم اصلا حواسم به اعلام نتایج نبود که زدن یا نه ، من شوهر خواهرم تو دادگستری هست مدام هعی میگفت آزمون دارن حواست باشه خلاصه ما آزمون رو دادیم برا ارشدم بکوب میخوندیم تا یه اتفاق ویران کننده افتاده تو خونه ما ، مامانم مشکل قلبی داشت ولی نه تا این حد ، شب من خونه نبودم خونه خواهرم بودم مامانم ایست قلبی کرده بود و خوشبختانه احیا شد ولی رفت تو کما زمان اعلام اعلام نتایج مامانم هنوز تو کما بود و خانوداه ما واقعا داغون بود خدا برا هیچ کس نیاره ، خیلی درد کشیدم تو اون روزا برا همینم اون روزا بابت این قبولی خوشحال نبودم چون درد بی مادری خیلی سخته وقتی مامامنت نباشه دنیا رو سرت آوار میشه همش با خودم میگفنم خدا تو 25 سالگی من مادرم دیگه نباشه دختر کوچیکه هم که باشی بدتر . خوشبختانه مادرم به هوش آمد و تا اینجا ما کلا پیگیر روند درمان بودیم ولی متاسفانه چون مادرم با دستگاه نفس میکشید تاثیر منفی گذاشته رو نای مادرم و دچار تنگی نفس شده به صورت و حشتناک و درمان هم برا ماردرم واقعا سخته به خاطر مشکل قلبی دعا کنید برا سلامتی مادرم از ته قلب تون
بچه ها واقعا دعا میکنم هر جا هستید هم خودتون سالم باشید هم خانواده هاتون علی الخصوص پدرها و مادرها اگر کسی هم این دوتا نعمت رو از دست داده قرین رحمت الهی باشند
امیدوارم در مورد این قبولی هم هر چه خیره همون بشه

نویسنده : مریم تاریخ ارسال : چهارشنبه 3 مرداد 97 ساعت ارسال : 03:36 کد دیدگاه : 1825772
ممنون از همتون بچها که خاطره روز قبولیتون رو گذاشتین خیلی جالب بود همشون، من دو روزه اینترنت نداشتم… منم نمیخاستم ثبت‌نام کنم این ازمونو و توی مهلت تمدیدی شوهرم خودش ثبت‌نام کرد برام و جزوه خرید و مجبورم کرد بخونم و من روزا نمیتونستم درس بخونم فقط شبها از 8شب تا 5 صبح درس میخوندم و بعد نماز میخوابیدم…. و اولین نفری ک شنید صدای جیغ و خوشحالیمو مادرم بود و بوسید منو… هیچوقت خاطره شیرین روزش از یادم نمیره…. بازم ممنون ازهمتون… ان شاالله قبولی نهایی همه ما ایران استخدامیا و بقیه قبول شده ها که تو این جمع صمیمانه ما نیستن

نویسنده : سید تاریخ ارسال : چهارشنبه 3 مرداد 97 ساعت ارسال : 00:37 کد دیدگاه : 1825672
سلام،منم لخظه اعلام نتایج تلویزیون میدیدم یهو دیدم نوشت نتایج ازمون دادگستری اعلام شد ،دستام شروع کرد به لرزیدن و رفتم توسایت خیلی استرس داشتم،وارد شدم روصفحه کارنامم،دعوت به برسی مدارک رو تا ۱‌ دقیقه نمیدیدم استرسم بالا بود درصدهارو نگاه کردم دیدم خوبم بعد چشمم افتاد رو رنگ سبزه نوشته بود ((دعوت به بررسی مدارک))بلند گفتم یا امام رضا ،ننه قبول شدم ،رفتم بدو سمت مادرم بوسیدمش،،،مادرم ازمن خوشحالترشد،،یا امام رضا توروبحق جوادت قسمت میدم اول دوستان قبول شن بعد نظری به من سید کن،،بغضم گرفت الان درحال تایپ،،،یاحق

نویسنده : محبوبه تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 22:04 کد دیدگاه : 1825464
باسلام خدمت دوستان عزیزمادرم سلام میرسونه و براتون اروزی موفقیت داره…
خاطره من واسه نتایج….
با دوستم پای دار قالی بودم و خسته چون یه هفته بودم شبانه روزی میبافتیم شونه ام درد میکرد ساعت یک و نیم شب دوستم تو تلگرام پیام داد قبول شدی قوه قضاییه گفتم مگه نتایج اومده گفت اره….
خیلی غصه ام گررفت چون واقعا خسته و ناامید بودم از قبول از اینده و…..
بعد رج رو تموم کردیم و خسته با دوستم دراز کشیدیم اونقدر خسته بودیم همون جلوی دار دراز کشیدیم و اون خوابش برد منم سریع دو رکعت نماز خوندم و سوره واقعه و یس بعد رفتم تو سایت سازمان سنجش با کمال تعجب دیدم نوشته دعوت به بررسی مدارک اولش نفهمیدم معنیش قبولی بعد به دوستم گفتم و نمره ها مو نگاه کردم و حدنصاب و…تا فهمیدم دوستم ارزوی موفقیت کرد و منم زار زار گریه کردم دیگه خوابم نبرد از صدای گریه ام مامانم و خواهرمم بیدار شدن و منم تا صبح د بباف شب شیرین و خسته و سختی بود یادش بخیر

نویسنده : سارینا تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 13:12 کد دیدگاه : 1824665

سلام
من رشتم کامپیوتره و طبق معمول اکثر اوقات تو نت برا استخدامی و این چیزا میگردم
اون ش که روزش 15 اسفند بود ساعت 6 یا 7 بعاز ظهر بود همینجوری رفتم سر زدم به سایت سنجش دیدم زده اعلام نتایج قوه
اونقد تو دلم دعا کردم گفتم خدایا خودت بهم رحم کن سن استخدامیم داره کم میشه اونقد از خدا کمک خواستم که ضایع نشم بعدم دیدم
زده بررسی مدارک هنگ کرده بودم که این یعنی قبولی یا نه؟
فقط گفتم چون سبزه حتما قبولیه سریع زنگ زدم خواهر و همسر و مامان و بابا کلا در پوست خودم نمیگنجیدم.

نویسنده : زیبا تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 12:34 کد دیدگاه : 1824595

سلام منم خاطره روز اعلام نتایج اینجا میگم.
راستش من زمان آزمون باردار بودم وماه‌‌‌ اخرم بود هیچ وقت یادم نمیره باکلی استرس رفتم سرازمون،خانومی که موقع ورود بازرسی بدنی میکرد بهم گف توباید دوتا کارت ورود به جلسه داشته باشی
خلاصه آزمون دادیم وتموم شد دختر کوچولوی ماهم به دنیا اومد.شبی که نتایج اعلام کردن دختر من یه پنج ماهی میشدومشغول بازی بود .من وقتی عبارت سبز رنگو دیدم یه آن از خود بی خود شدم و جیغ زدم و از این صدای بلند دخترم حسابی ترسید و شروع کرد به گریه کردن،حالا همسرمم اول یکم سر من غر زد که چرا بچه رو ترسوندی،بعداونم نمیدونست بامن خوشحالی کنه یا دخترمونو که همچنان داشت گریه میکرد،ارووم کنه

نویسنده : فاطمه… تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 11:46 کد دیدگاه : 1824502

چه جالب اکثرا نماز خوندید و از خوشحالی اشک ریختید.
من مثل خنگا شده بودم داد میزدم دور خونه میدویدم
ولی خیلی خیلی خوشحال بودم تو این دنیا نبودم.
کاش زودتر بریم سرکار

نویسنده : ماشین نویس تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 10:27 کد دیدگاه : 1824362

من وقتی آزمون فراگیر سوم رو قبول شدم از شوق شادی گریه کردم بعد که بعد مصاحبه یکی دیگه قبول شد نا امید بودم ولی همسرم بهم می گفت تو میتونی بازم قبول میشی ،من واسه این آزمون ۲۰روز خوندم وقتی قبول شدم به همسرم گفتم خیلی خوشحال بود منم خوشحالی کردم ولی دیگه نه مثل قبل، گفتم تا نهایی نشه خوشحالی نمیکنم

نویسنده : قاصدک تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 10:24 کد دیدگاه : 1824359

سلام
من و دوستم با هم شرکت کردیم غیر بومی زدیم که اگه قبول شدیم تو شهر غریب تنها نمونیم. البته میدونستم که قراره این روزها اعلام کنند و صبحش یه نفر یه قران بهم هدیه داد تا گرفتمش
گفتم من این ازمون رو قبولم چون توکل و امید داشتم. من نمیدونستم که نتایج اومده تا اینکه همین دوستم زنگ زد و گفت نتایج اومده و شماره ملی و داوطلبی رو بفرست که برات نگاه کنم بهش دادم و گوشیم رو گذاشتم رو سایلنت که اخر شب نگاه کنم چون موقعه شام هم بود من اگه ناراحت بشم از صورتم کاملا مشخصه برای همین نگاه نکردم. تا اینکه بعد از چند ساعت رفتم پیام گوشیم رو که نگاه کردم نوشته بود من قبول شدم و دوستم رد شده بود همش گریه میکردم چون دوستم رد شده بود خونه بهم میگفتند اتفاق افتاده چرا گریه میکنی گفتم قبول شدم گفتند پس چرا گریه میکنی گفتم چون دوستم رد شده واقعا ناراحت بودم چون این دوستم خیلی بهم کمک کرد حتی باهم کارهای تجزیه و تحلیل مقاله انجام میدادیم و از پول اون تونستیم این استخدامی رو شرکت کنیم. و قبولیمو مدیون اون دوستم و دعاهای اطرافیانمم. برای دوستم هم بهترین ها رو آرزو دارم امیدوارم که جای بهتری قبول بشه.

نویسنده : #شیراز تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 10:09 کد دیدگاه : 1824332
من سرکار بودم و طبق معمول روزی چن بار صفحه ایران استخدام و سنجش رو چک میکردم از چن ماه قبلش سر بیماری خواهرزادم روزای خوبی نمیگذروندم صفحه رو که باز کردم نتیجمو دیدم کلی خوشحال شدم چون شروع اتفاق خوب تو زندگیم میشد اول به ابجیم گفتم و کلی خوشحال شد بعد شوهرم که تبریک گفت و اینو فقط و فقط لطف خدا میبینم که نصیبم شد شاید بخاطر پرستاری کردن از کوچولوی خواهرم بود ان شاءالله خدا یه خبر خوب دیگم ای روزا بهمون بده و خوب شدن حال خواهرزادم.

نویسنده : فهیم تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 09:57 کد دیدگاه : 1824312

سلام
چه خوب که شما همتون از قبولیتون خوشحال شدید
منکه موقع اعلام نتایج دوستم زنگ زد که نتایج اومد برو زود ببین نتیجشو به من بگو
من که قبل از این آزمون به فاصله ی یکسال سه آزمون دیگه رو قبول شده ولی در مصاحبه رد شده بودم با دیدن قبولی نه خودم زیاد خوشحال شدم نه مادرم گفتیم تازه مرحله اولو تونستم بگذرونم تا بقیش چی بشه
دیگه تا زمانی که قبول نهایی نشم نمیتونم خوشحال واقعی باشم
الان تو فکر فراگیر ۶ هم هستم

نویسنده : التماس دعا تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 08:37 کد دیدگاه : 1824229

سلام من وقتی رفتم آزمون دادم حامله بودم و به زور شوهرم به آزمون ثبت نام کرده بودم و هنگام آزمون شوهرم هم خونه نبود و تو شهرستان هم زندگی میکنیم و رفتن واسه امتحان با یه بچه ۴ ساله دیگه واسم برا مرکز استان سخت بود خلاصه پدر شوهرم هم فهمیده بود که من تو استخدامی شرکت کرده ام گفت که خودم میبرمت امتحان، بلاخره من هم که نتونسته بودم خوب بخونم با توکل به خدا رفتیم و امتحانو دادم اما از همون روز دلم افتاده بود که قبول میشم چون که رسیدیم خونه پدر شوهرم شکلات خریده بود اونو بین همه افراد خانواده که جمع بودیم پخش کرد و گفت اینم شیرینی قبولی عروسم تو امتحان، همه خندیدن گفتن هنوز چیزی نشده شیرینی… بعد از چن ماه من که هی پیگیر میشدم که نتیجه آزمون چی شد بلاخره ۱۲ روز بود که زایمان کرده بودم رو تختم پیش نی نی کوچولم دراز کشیده بودم ساعت تقریبا ۱۱.۵ شب بود مادر شوهرم هم پیشم دراز کشیده بود و شوهرم هم خونه نبود من رفتم نتیجه رو که دیدم نوشته بود بررسی مدارک، اولش هول شدم نفهمیدم چی میگه زنگ زدم به شوهرم و داداشم و اونا بهم ورگشتن تبریک گفتن که قبولیو و ..‌.من خدارو شکر کردم وبه مادر شوهرم گفتتم و اون به پدرشوهرم و …انشالله که خدا تا اینجا کمکم کرده بقیه اشو هم سپرده ام به خدا و راضیم به رضای خدا.ببخشید متن طولانی شد

نویسنده : فاطمه.شیراز تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 06:46 کد دیدگاه : 1824206

من دقیقا شب تولد همسرم بود،مهمونا هنوز نیومده بودند،تند تند چک کردم،دیدم لینک نتایج هست،اون روز هزار بار چک کرده بودم،خلاصه از شدت هیجان نتونستم چک کنم همسرم چک کرد،اون نوشته سبز رو که دیدم پریدم بالا از خوشحالی،همسر و دخترم تا حالا این حرکت رو از من ندیده بودند،با تعجب منو نگاه میکردند،خلاصه شب خیلی خوبی بود اون شب تولد.

نویسنده : چلیپا تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 02:17 کد دیدگاه : 1824166

روزی که نتایج اومد ..تازه قالی خریده بودیم خونه مون بهم ریخته بود یه جا فرشای قدیمی یه جا اسباب اضافی..
وقتی دیدم قبول شدم اولش خندیدم بعد گریه کردم ….بعد یه سجده شکر و تشکر از خدا

نویسنده : حکیمه تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 01:30 کد دیدگاه : 1824143

سلام بچه ها، خداییش من ۲ خرداد فهمیدم نتایج اومده، ۳۱ اردیبهشت تو کانال شهرمون اومده بود پذیرفته شدگان آزمون قوه باید از ۱ خرداد مدارک رو برای تایید ارسال کنند، منم فکر کردم نتایج تازه میخواد ۱ خرداد بیاد؛ کسی هم بهم زنگ نزده بود، خلاصه این روزا هم که ماه رمضون بود مامانم همش دعام میکرد؛ خودم هم که اصلا به این آزمون فکر نمیکردم چون فکر میکردم فرمالیته است حتی دقیقه نود که مهلت ثبت نام تمدید شده بود،به اصرار مامانم شرکت کردم، خلاصه ۲ خرداد بعد از بیدار شدن گفتم حالا یه نگاه کنم ببینم چی شده، وقتی نتیجه رو دیدم شوکه شدم ۱۰ دقیقه فقط عکسم و کدملیم رو چک کردم بعد یکدفعه داد زدم و به مامانم گفتم که قبول شدم؛ خدایی شادی اون لحظه مامانم رو باچیزی عوض نمیکنم، بعد به داداشم و خواهرام زنگ زدم گفتم فعلا به کسی نگین تا نهایی شه انشالله، بعد که سایت رو نگاه کروم دیدم نتایج ۱۶ اسفند اومده استرس گرفتم گفتم نکنه مرحله ای رو نفهمیدم و رد شده، با شماره استانمون تماس گرفتم گفت مگه باهات تماس نگرفتیم برای تایید مدارک منم گفتم نه خلاصه خیلی استرس کشیدم بعد اسمم رو پرسید گفت اسمتون اینجا هست حتما فردا مدارکت رو بیار، خلاصه کار خدا و دعاهای مادرم بود که این فرصت رو از دست ندادم؛ به امید قبولی نهایی هممون

نویسنده : آبان تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 01:14 کد دیدگاه : 1824125

طبق معمول ی سری به سایت زدم دیدم نتایج اومده بعد یواشکی رفتم آشپزخونه به مامانم گفتم‌نتایج اومده دعا کن.بعد با کلی استرس با دعا و بسم اله رفتم نتیجه رو دیدیم وقتی دیدم قبول شدم.با ماسکی که رو صورتم داشتم دهنم بزور وا میشد مثل قهرمانا دستام و مشت کردم بردم بالا دادکشیدم دعوت به بررسی مدارک…..
بابام از دنیا بی خبر گفت چی؟یعنی چی؟چیو میگی؟!!!!
بعد با همسرم تماس گرفتم و بهش گفتم کلی خوشحال شدو تبریک گفت…..
نماز شکر خوندم
اون شب،فردا صبحش،بعدازظهر،غروب،شبش فرداش و……روزهای متمادی هزاران بار رفتم چک کردم….دعوت به بررسی مدارک….درسته….خدایا شکرت

نویسنده : پریسا کردستان تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 01:10 کد دیدگاه : 1824120

من با شوهرم و پدر مادرش تو ماشین بودیم داشتیم میرفتیم مهمونی، اون چند روز مدام تو کانال ایران استخدام بودم که اگه نتایج اومد سربع متوجه شم، اطلاعاتمم تو گوشیم زده بودم
یه لحظه کانال و چک کردم دیدم لینک اعلام نتایج و گذاشتن سریع اطلاعات و وارد کردم دیدم سبز رنگ نوشته دعوت به بررسی مدارک
از خوشحالی اشک تو چشام جمع شده بود به شوهرم گفتم نتایج اومده ، گفت چیکار کردی خب؟ گفتم قبول شدم، طفلک پشت فرمون ذوق کرده بود ، میگفت مطمئن بودم قبول میشی
پدرشوهر و مادرشوهرمم کلی دعای خیر کردن برام
بعدش پشت سر هم مامان و داداشام زنگ میزدن ، صدای مامان و شنیدم دیگه رسما گریه م گرفت، گفتم مامان دعاهات جواب داد برام همیشه محتاج دعاتم
آخه من پدرمو خیلی زود از دست دادم، همه زندگیم مامانمه، اگه سرکار نرم و جبران نکنم مدیون همه زحماتشم

انشالله خدا به همه مون کمک کنه به زپدی خاطره اولین روز کاری مون و بگیم

نویسنده : ابلاغ سمنان تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 01:10 کد دیدگاه : 1824119

سلام ،من تو حال و هوای درس بودم،هر روز میخوندم ،چون واس ارشد میخوندم،غروبها میرفتم پیش رفیقم و هر روز منو اون باهم سایت رو چک میکردیم،تا ی روز ک رفتم پیشش یهو دیدم تو ی کانال پیام اومد،نتایج اعلام شد،
وااای چه صحنه ای و چه استرسی،ب رفیقم گفته میشه قبول شده باشم ،باز تا سایت باز شه میگفتم نکنه زده باشه مردود،
با کلی استرس،وارد سایت شدم و چشامو بستم،رفیقم گوشی رو ازم گرفت و نگاه کرد،اولش سکوت کرد،قلبم ایستاد،نتونستم طاقت بیارم تا با زور گوشی رو ازش گرفتم،زد زیر خنده ک قبولی داداش،وای داشتم میمردم،چندبار دیدم باورم نمیشد،اولین زنگ ب مادرم زدم کلی خوشحال شد‌و بعد هم ب پدرم گفتم خیلی خیلی خوشحال شدن،ایشاا….. بتونیم با کمک خدا مراحل بعدی هم با موفقیت بگذرونیم،و خوشحالی پدر و مادرمون رو ببینیم،باعث افتخاره اونهاست

نویسنده : سولماز تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 01:03 کد دیدگاه : 1824114

من که هفت ساله فارغ التحصیل شدم این دومین ازمونی بود که شرایطش رو داشتم و شرکت کردم،(یا نیرو زن نمیخوان یا شهرمون نیرو نمیخواست یا رشتمونو نمیخواستن) اصلا قصد امتحان دادن نداشتم به اجبار پدرم ثبت نام کردم و خودش برام نمونه سوالا و جزوه هارو خرید، فک میکردم این ازمونا الکیه و منم قبول نمیشم بعد امتحان اصلا امید نداشتم و کلا پیگیر اخبار استخدامی نبودم داشتم شام درست میکردم برام پیام اومد که نتیجه تو سایت اعلام شده رفتم نگاه کردم کلا یه نیم ساعتی داشتم به اون سه کلمه سبز نگاه میکردم که معنیش چیه بعدم رفتم به مامانم گفتم نتیجه ها اومده فک کنم ذخیره ای چیزی باشه اخه ننوشته قبول
تا بعد چندساعتی کارناممو زیرورو کردم باورم نمیشد جزء اصلیا قبول شدم
خداروشکر

نویسنده : سلام تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 01:02 کد دیدگاه : 1824112

سلام
من تو مسجد بودم
دعای توسل هم اتفاقا اونشب من براشون خونده بودم
نتیجه را تو مسجد دیدم.به پیرمرد مسجد هم قبل نتایج گفته بودم خیلی برام دعا کنه موقع که رنگ سبز را دیدم دم در کتفش را بوسیدم گفت قبول شدی بهش گفتم فعلا اره
خیلی هم خوشحال شد
ان شاءالله قبول نهایی بشیم

نویسنده : قاسم تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 00:56 کد دیدگاه : 1824106

سلام
من پاي تي وي بودم داداشم هي ميگفت جواب آزمون چي شد و ميگفت بيخيالش شو جواب نميزنن
منم گفتم آره بايد منتظر استخدامي جديد باشم
بعدش مامانم اومد گفت تو حتما قبول ميشي آخه خيلي درس خوندي و از اتاقت بيرون نميومدي
تو همين حرفا پياملك اومد نتايج اعلام شده
منم يواشكي وارد سايت شدم و ديدم با رنگ سبز نوشته دعوت به بررسي مدارك
بعدش كلي خوشحالي

نویسنده : ندا تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 00:51 کد دیدگاه : 1824100

من داشتم نماز عشا رو میخوندم که صدای زنگ تلگرام گوشیم اومد…نماز که تموم شد گوشیو نگاه کردم دیدم پیام اومده که نتیجه اعلام شده..استرس گرفته بودم میترسیدم نتیجه رو ببینم..سرمو گذاشتم رو مهر با خدا حرف زدم درواقع التماس کردم بعدشم یه نماز حاجت خوندم و رفتم نتیجه رو دیدم..شوکه شده بودم گفتم نکنه اشتباه میکنم دوباره چک کردم دیدم نه درسته..بلندشدم رفتم پیش مامانم که توحیاط بود محکم بغلش کردم گفتم مامان من قبول شدم..بنده خدا کلی ذوق کرد و تبریک گفت.هیچوقت این لحظه یادم نمیره..ان شاءالله که بقیه مراحل استخدامیمون هم بخوبی پیش بره که شرمنده خونواده هامونم نشیم

نویسنده : باران تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 00:39 کد دیدگاه : 1824083

من همسرم قبول شدن ولی باهم به اینجا سرمیزنیم.
یادمه همسرم نگاه کرد دید ک نزدن بعد اذون داد رف وضو بگیره بر حسب اتفاق منم داشتم دخترمون رو میخوابوندم گوشی رو برداشتم یبارم خودم نگاه کردم دیدم زدم که بعد به همسرم نگفتم گفتم بزا نمازشو بخونه خودمم بخونم آخرین زورمم بزنم دعا کنم.منم نمازمو خوندم و همسرمم خوند بعد ریلکس گفتم میتونی ببینی زدن.باور نکرد ولی رف ک ببینه راس میگم یا نه.خلاصه هر چی رفت تو سایت eror داد نرفت منم ناراحت اومدم اینور…یهو دیدم همسرم صدام میزنه یجور ک بغض داره گفتم اینجور ک صدام میزنه قبول نشده خب…نگو قبول شده بود.اخه قبلش میگف قبول اگه بشم یه پشتک به سقف میزنم اینجور انتظار داشتم

نویسنده : نیلوفرانه تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 00:03 کد دیدگاه : 1824043

راستش من انقدر جواب ازمون دیراومد همه یادشون رفته بود ازمون دادم بعد که دیدم جواب اومده خودم یواشکی نگاه کردم که کسی متوجه نشه بعد دیدم قبول شدم به خواهرم گفتم قبول شدم گفت نه بذار عکستو ببینم خودتی یا نه خب وقتی کدپرسنلی زدم یعنی خودم نیستم ؟! به هرحال تا عکسمو دید باورش شد قبلش باور نمیکرد یادش به خیر عمرکه زودمیگذره ها

نویسنده : Madi6396 تاریخ ارسال : سه شنبه 02 مرداد 97 ساعت ارسال : 00:00 کد دیدگاه : 1824041

سلام
تازه دو سه روز بعد اعلام نتایج وقت کردم وارد سنجش بشم و نتایج رو که دیدم واقعا هیچ حسی نداشتم
یه هفته بعد با برادرم که سابقه ۱۵ ساله توی قوه قضاییه داره در میون گذاشتم خیلی خیلی خوشحال شد و بهم گفت نود درصد راهو رفتی مراقب باش و هوشمند برخورد کن
تازه اون روز یه کم خوشحال شدم
پ.ن: این استخدامو از اول خیلی جدی نمیگرفتم با اینکه سر جلسه امتحانش واقعا عالی بودم و ترکوندم

نویسنده : … تاریخ ارسال : دوشنبه 01 مرداد 97 ساعت ارسال : 23:07 کد دیدگاه : 1823963

منم تازه از مصاحبه استخدامی قبل، بعد اون همه انتظار با بی عدالتی رد شده بودم، اصلا حسو حال خوبی نداشتم و اندکی هم خوشحال نشدم. و با ناراحتی به مادرم گفتم قبول شدم ولی دیگه خستم….

نویسنده : … تاریخ ارسال : دوشنبه 01 مرداد 97 ساعت ارسال : 23:05 کد دیدگاه : 1823958

سلام من روزی که نتایج اومد از صبحش چندین بار نگا کرده بودم ولی چیزی نبود تا اینکه تو سایت خوابگاه نشسته بودم یکی از دوستام که می دونست امتحان دادم و همسرش تو دادگستری بود اون بهم زنگ زد گفت چه خبر گفتم از چی گفت نتیجه امتحان، گفتم نیومده بابا ،گفت نه اومده منم با ترس و استرس و ذکر گفتن رفتم سایت سنجش تا دیدم قبول شدم باور نمی کردم دوباره با گوشی رفتم نگا کردم بعد به دوستم زنگ زدم گفتم و بعد به خواهرم و فقط اون دو تا می دونستن امتحان دادم حتی تا اون روز به مامان و بابام هم نگفته بودم که استخدامی ثبت نام کردم و اون شب زنگ زدم بهشون گفتم و نماز شکر خوندم و باز خدا رو هزار مرتبه شکر می کنم واقعا بهم لطف کرده و واقعا به این کار نیاز دارم و به معنی واقعی کلمه، خیلی خیلی سختی و مصیبت کشیدم انشالله با کمک خدا بقیه مراحل رو هم کنار همه دوستان به خوبی سپری بکنیم.

نویسنده : بهار* تاریخ ارسال : دوشنبه 01 مرداد 97 ساعت ارسال : 22:59 کد دیدگاه : 1823947

من چون نزدیک عید بود به همراه مامانم رفته بودیم بیرون و مشغول خرید و حال و هوای عید که ناگهان تلفنم به صدا دراومد!
نمیگم کی بود! ولی گفتند نتایج اعلام شده و کد ملیمو ازم خواستن..
تو دربایستی دیگه کد ملیمو دادم.. همینجا بود که کل دنیا روی سرم خراب شد که نکنه خدای نکرده آبروم بره..واااای!!
بعدش یادم افتاد شماره پرونده هم میخواد که خیااااالم راحت شد چون حفظم نبود نداده بودم..
خلاصه دل تو دلم نبود تا بیام خونه و نتیجه آزمونمو ببینم..
بعدم که خداروشکر دیدم لطف خدا شاملم شده و قبول شدم..دیگه فقط گریه میکردم!
پ.ن: ان شاءالله قبولی نهایی همگیمون.
«ماشاء الله، لاحول و لا قوة الا بالله»

نویسنده : ناشناس تاریخ ارسال : دوشنبه 01 مرداد 97 ساعت ارسال : 22:53 کد دیدگاه : 1823942

من دقیقا یادمه باتراکتو نخود کاشتم اومدم
دیدم نتایج اومده همه خونواده هم رفته بودن شام خونه داداشم، خواستم نگا کنم ،گفتم نه اول نماز بخونم بعد نگا کنم بعد که نماز مغربو عشا روخوندم باخودم گفتم جانمازو جمع نکنم اگه قبول شدم دورکعت هم نماز شکر بخونم ،با خودم گفتم نه ناشکریه،گفتم چه قبول بشم چه نشم یارب نماز شکرتو بجا میارم ببخشم که فقط خواستم اگه قبول شدم شکرت کنم،بعد دیدم قبول شدم نماز شکرو خوندم ، خلاصه منم رفتم خونه داداشم درو اون داداشم که کمی از من بزرگتره وباهاش خیلی مچیم باز کرد،دید خوشحالم گفت چیشده گفتم قبول شدم ولی تازمان رفتن به سرکارم نمیخام به کسی چیزی بگم اونم دمش گرم اصلا نگفتم از همون حیات همه رو باخبر کرد از خوشحالیش


آزمون استخدام سازمان ثبت اسناد و املاک:

نویسنده : ناشناس تاریخ ارسال : یکشنبه 21 مرداد 97 ساعت ارسال : 12:41 کد دیدگاه : 1867574

استخدامی سازمان ثبت سال 97
من توی یه دفتر خانه کار میکردم از 5 سال پیش همیشه که به عنوان نماینده دفترخونه میرفتم اداره ثبت حسرت کارمندا رو میخوردم میگفتم خدایا میشه منم اینجا استخدام بشم ….
تازه نامزدیم بهم خورده بود اونم با کلی آبروریزی …
از ناراحتی حوصله کار نداشتم …از کارم استعفا دادم نشستم تو خونه …
اما یه روز تصمیم گرفتم درس بخونم و آزمون قضاوت شرکت کنم …با اراده و انگیزه میرفتم کتابخانه برای مطالعه …ولی ته دلم مردد بودم …یکی از دوستانم گفت امسال آزمون استخدامی هم برگزار میشه …با بی حوصلگی رفتم آگهی رو دیدم شرایط رو داشتم تا به یک مورد جالب خوردم بله سازمان ثبت استخدام میکرد …اما فقط 4 نفر ….با بی میلی شرکت کردم …و میرفتم کتابخانه برای مطالعه و تمرکزم روی قضاوت بود …روز آزمون اصلا آماده نبودم با بی میلی رفتم آزمون رو شرکت کردم به نظرم سوالات خیلی راحت اومد چون من برای آزمون سنگینی مثل قضاوت آماده می شدم ..روز اعلام نتایج آزمون 8 محرم بود من حسینیه بودم وسط روضه علی اکبر امام حسین (ع).. از ته دل از امام حسین خواستم قبول بشم همونجا وسط روضه با نت موبایل رفتم تو سایت دیدم نوشته نتایج آخر شب اعلام میشه …دیگه نتونستم برم سایت تا صبح که رفتم کتابخانه و با اینترنت کتابخانه رفتم سایت دیدم قبول شدم …خیلی خوشحال شدم
…تو کتابخانه سکوت بود… و من جیغ بلندی تو دلم کشیدم و همونجا از امام حسین تشکر کردم ….
وقتی رفتم تهران برای مصاحبه از هم استانیای دیگه تازه فهمیدم که من نفر اول استان شدم ….

نویسنده : ناشناس98 تاریخ ارسال : شنبه 20 مرداد 97 ساعت ارسال : 16:59 کد دیدگاه : 1865439

سازمان ثبت اسناد و املاک
سلام . منم میخوام خاطره روز قبولی امتحان کتبی رو بگم . راستش پارسال بعد امتحانم رفتم سراغ یه کار آزاد چون نخواستم همش تو خونه باشم و انتظار بکشم امتحانم رو خیلی خوب دادم اما گفتم تا قبول نشم به چیزی دل نبندم . اون روز خسته از سرکار برگشتم خواهرم گفت که قراره نتایج رو بزنن تا ساعت 12 شب منتظر موندیم من و خواهر بزرگترم تو آزمون فراگیر چهارم شرکت کرده بودیم البته ایشون رشتشون فرق میکرد خواهرم دو اداره دیگه قبول شده بود و منتظر شروع به کار بود اینم گفت میام سر جلسه یکبار بدون استرس و با خیال راحت ببینم چه مزه ایه وقتی هیچی نخوندی بری سرجلسه و مث تنبلا رفتار کنی
خلاصه اون شب خواهرم اول نتیجه خودشو رو نگاه کردو قبول نشده بودن و حالا نوبت من بود …. اون لحظه تو دلم فقط دعا میکردم که خواهرم گفت وای اون عبارت سبز رو برات زدن و قبول شدی وایسا ببینم نمرت چنده ..من نفسم تو سینم حبس شد و گفت خدایا نفر اول شدی . نمره من دقیقا دو برابر حد نصاب بود باورم نمی شد یعنی بین اینهمه شرکت کننده من اول شدم ؟؟؟؟ چه سعادتی قبولی تو اداره ای که همه وظایفم مربوط به رشته م هست و احساس مفید بودن میکردم ، اینم بگم شهر ما یک نفر میخواست . وای خدایا تو آسمون ها بودم من بدون هیچ امتیاز و سهمیه ای اول بودم . ساکت بودم و فقط تو دلم خداروشکر میکردم .از اولشم نه به وکالت و نه قضاوت علاقه ای نداشتم همیشه آرزوم بود که کارمند بشم و خدمت کنم و رفتار خوبی با ارباب رجوع داشته باشم – چون گاها از کارمندان ادارات مختلف رفتارهای خوبی نمی دیدم . اما به هرکس می گفتم اونا می گفتن استخدام کجا بود ..اونم تو بدون سهمیه ..نهایت بخوان یک نفر میخوان و… و حالا من اون یک نفر بودم و الانم انشالله در آستانه شروع به کار هستیم .
خدای بزرگ و ائمه اطهار خصوصا امام حسین ع رو تا وقتی زنده هستم شکر میکنم و ازش میخوام همیشه پشت و پناه من و همه شما دوستان خوبم باشه.


آزمون استخدام وزارت نیرو:

نویسنده : TOMCAT تاریخ ارسال : یکشنبه 14 مرداد 97 ساعت ارسال : 16:50 کد دیدگاه : 1853284

سلام.منم میخوام خاطره مو بگم.بعضی از خاطراتو خوندم اشک تو چشمام جمع شد.و خاطره خودمو که هر وقت یادش میفتم اشکم درمیاد میگم. این خاطره مربوط به اولین آزمون استخدامی ای بود که شرکت کردم.استخدام وزارت نیرو اردیبهشت 94 .من آذری هستم.و اونموقع دانشجوی ارشد برق بودم.تو خوابگاه بودم که میخواستم برم بیرون(ارومیه)یه کاری داشتم.دم در از طبقه بالا دوستام گفتن که بیا بالا نتایجو زدن بدو بدو رفتم بالا دیدم اره منم قبول شدم.نمیدونستم از خوشحالی چیکار کنم .داشتم بال درمیاوردم.اومدم پایین فقط دویدم.یه لحظه سر شیرینی فروشی وایسادم چندتا شیرینی گرفتم بازم بدوبدو رفتم خونه خواهرم اینا تا اونارو هم خوشحال کنم.حدود چهار پنج کیلومتر بود.خواهرم نماز خونده بود تموم شده بود اومد شنید از خوشحالی دستشو گذاشت رو سینه اش و سرشو بالا کرد و گفت خداروشکر.این خوشحالیش اصلا یادم نمیره.تاحالا اونقدر خواهرمو خوشحال ندیده بودم.الانم که مینویسم بغض میگیره تم.وقتی صحنه خوشحالی خواهرمو یادم میاد.ولی حیف که آخرش تو مصاحبه قبول نشدم.خدا ازشون نگذره مرکز آزمون وزارت نیرو رو که نفهمیدیم درصدامون چنده ؟چندم شدیم و چرا رد شدیم.هیچ وقت کارنامه نزدن برامون.فقط همینو میگم که شرمنده خوشحالی خواهرم شدم.چون هیچ وقت خوشحالی خواهرم یادم نمیره.اون رد شدن هنوز بعد از چهارسال هنوز روی زندگیم تاثیر منفی میگذاره.موفق باشید


خاطرات متفرقه:

نویسنده : بلوچستان تاریخ ارسال : شنبه 20 مرداد 97 ساعت ارسال : 09:58 کد دیدگاه : 1864444

سلام
خاطره نتایج آزمون
روزی که نتایج اعلام شد قراربود ساعت 6نتایج بیاد روی سایت من رفتم یه سر به سایت زدم خبری نبود دیگه ناامید شدم که شاید این دفعه هم تغییر کرده تاریخ اعلام نتایج واسه همین دیگه نرفتم سراغ سایت رفتم سالن والیبال بازی کنم تا روز بعدش ساعت 13دوستم بهم پیام داد که نتایج اومدن آیا قبول شدی گفتم من هنوز خبرنداشتم که نتایج اعلام شدند اول رفتم نهارمو خوردم بعدش رفتم مسجد نمازموخومدم بعدش اومدم توی اتاقم رفتم سراغ سیستم زدم که نوشته بود دعوت به به بررسی مدارک یه لحظه خشکم زد بعد بخودم خودم اومدم خدارو شکر کردم بعدش رفتم به پدرومادرم گفتم خیلی خیلی خوشحال شدن

نویسنده : حامد تاریخ ارسال : چهارشنبه 10 مرداد 97 ساعت ارسال : 18:12 کد دیدگاه : 1844819

يه ازمون كه واقعا زياد باوري به قبول شدن نداشتم را تعريف ميكنم كه در اون ازمون قبول شدم،شب بود به پدرم گفتم كه دارم نتايج را نگاه كنم بابام بعد نماز گفت پسرم حتما قبول ميشي و من ضمن كم اميد بودنم وقتي نتيجه را ديدم يه جيغ بلند كشيدم از شادي و دويدم سمت پدرم و گفتم قبوووووول شدم پدر جااااان
ازمون پتروشيمي بود
با ارزوي موفقيت همگي



اگر دیدگاهی در باره این آگهی دارید میتوانید از طریق فرم زیر دیدگاه خودتون رو در سایت درج کنید.


لطفا کمی صبر کنید...


  • جهت دریافت آخرین اخبار و آگهی های مهم استخدامی از طریق کانال تلگرام ایران استخدام اینجا کلیک نمایید

  • نویسنده : مریم میم

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 12:12

    کد دیدگاه : 1975940

    ادمین من دوباره امروز اومدم خاطراتو خوندم خیلی قشنگن ادم بعد اینهمه مدت و بعد مشکلات همه چی یادش میره و خوشحالی اونروز میاد سراغش (:victory:)

    پاسخ دهید
    • نویسنده : محمد امیری

      تاریخ ارسال :

      ساعت ارسال : 12:32

      کد دیدگاه : 1975967

      آرزوی موفقیت

      پاسخ دهید
  • نویسنده : نیلوفر*

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 01:28

    کد دیدگاه : 1904967

    سلام ادمین
    امشب دوباره به سرم زد خاطرات رو بخونم..خیلی باحالن (:heart:)
    فقط ادمین یه مسئله ای،تو قسمت خاطرات متفرقه،خاطره سروش شبکه،الین،نسیم،فرشته بانو هم برای قوه قضاییه هستش،اگه صلاح دونستین و لازم بود جابه جا کنین🙏🌺

    پاسخ دهید
    • نویسنده : admin (علی احمدزاده)

      تاریخ ارسال :

      ساعت ارسال : 10:01

      کد دیدگاه : 1905167

      تشکر از شما، من اطلاع دادم به همکارانمون در بخش مربوطه جهت بررسی

      پاسخ دهید
  • نویسنده : مریم

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 22:48

    کد دیدگاه : 1878725

    ممنون ادمین عزیز که نظرمو که ایده اولیه بود آوردین اول (:curtsey:)

    پاسخ دهید
    • نویسنده : محمد امیری

      تاریخ ارسال :

      ساعت ارسال : 23:03

      کد دیدگاه : 1878741

      سلام بله به قولمون عمل كرديم (:

      پاسخ دهید
  • نویسنده : زهرا متصدی

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 21:29

    کد دیدگاه : 1873072

    سلام آقای امیری به همکاراتون گفته بودین که نظر من به بالای صفحه انتقال پیدا کنه چرا نشد

    پاسخ دهید
    • نویسنده : admin (علی احمدزاده)

      تاریخ ارسال :

      ساعت ارسال : 11:23

      کد دیدگاه : 1873859

      اون بالاست دوست عزیز، بخش خاطرات قوه قضاییه نظر دوم

      پاسخ دهید
      • نویسنده : بهار*

        تاریخ ارسال :

        ساعت ارسال : 09:07

        کد دیدگاه : 1875775

        سلام.خوب هستید؟! 🙂
        یه سر اومدم اینجا ببینم یه وقت خاطره منو حذف نکرده باشید!(:sarcastic:)
        واقعا دست مریزاد..خییییلی عالی شده.. (:ok:)
        پیشنهاد:
        به نظرم اگر به ترتیب تاریخ مرتب بشه بهتره..(:mail:)
        بازم هر جور خودتون صلاح میدونید ..در حال حاضرم خیلی عاااالیه..(:victory:)
        .
        با آرزوی سلامتی و شادکامی برای شما و همکاران محترمتون. (:bye:)

        پاسخ دهید
      • نویسنده : زهرا متصدی

        تاریخ ارسال :

        ساعت ارسال : 00:35

        کد دیدگاه : 1877458

        متشکرم

        پاسخ دهید
  • نویسنده : ناشناس

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 12:41

    کد دیدگاه : 1867574

    استخدامی سازمان ثبت سال 97
    من توی یه دفتر خانه کار میکردم از 5 سال پیش همیشه که به عنوان نماینده دفترخونه میرفتم اداره ثبت حسرت کارمندا رو میخوردم میگفتم خدایا میشه منم اینجا استخدام بشم ….
    تازه نامزدیم بهم خورده بود اونم با کلی آبروریزی …
    از ناراحتی حوصله کار نداشتم …از کارم استعفا دادم نشستم تو خونه …
    اما یه روز تصمیم گرفتم درس بخونم و آزمون قضاوت شرکت کنم …با اراده و انگیزه میرفتم کتابخانه برای مطالعه …ولی ته دلم مردد بودم …یکی از دوستانم گفت امسال آزمون استخدامی هم برگزار میشه …با بی حوصلگی رفتم آگهی رو دیدم شرایط رو داشتم تا به یک مورد جالب خوردم بله سازمان ثبت استخدام میکرد …اما فقط 4 نفر ….با بی میلی شرکت کردم …و میرفتم کتابخانه برای مطالعه و تمرکزم روی قضاوت بود …روز آزمون اصلا آماده نبودم با بی میلی رفتم آزمون رو شرکت کردم به نظرم سوالات خیلی راحت اومد چون من برای آزمون سنگینی مثل قضاوت آماده می شدم ..روز اعلام نتایج آزمون 8 محرم بود من حسینیه بودم وسط روضه علی اکبر امام حسین (ع).. از ته دل از امام حسین خواستم قبول بشم همونجا وسط روضه با نت موبایل رفتم تو سایت دیدم نوشته نتایج آخر شب اعلام میشه …دیگه نتونستم برم سایت تا صبح که رفتم کتابخانه و با اینترنت کتابخانه رفتم سایت دیدم قبول شدم …خیلی خوشحال شدم
    …تو کتابخانه سکوت بود… و من جیغ بلندی تو دلم کشیدم و همونجا از امام حسین تشکر کردم ….
    وقتی رفتم تهران برای مصاحبه از هم استانیای دیگه تازه فهمیدم که من نفر اول استان شدم ….
    ادامه دارد….

    پاسخ دهید
  • نویسنده : Saba

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 23:31

    کد دیدگاه : 1866509

    قبولی قوه قضاییه
    سلام . دیدم همه دارن خاطرشون رو میگن . گفتم منم بگم .
    روز اعلام نتایج که ۱۵ اسفند بود و نزدیک به عید . من با اینکه میدونستم اون روز قراره نتایج اعلام بشه اما به خانوادم چیزی نگفتم . عصر خواهر کوچیکم رو بردم واسه خرید عید . توی تاکسی که برمیگشتیم نتم رو روشن کردم و دیدم نتایج اعلام شده . دل تو دلم نبود تا رسیدیم خونه . رفتم جایی که کسی نباشه و اطلاعاتم رو وارد سایت میکردم و چون سایت شلوغ بود به سختی میومد بالا . خلاصه بعد از چنددقیقه تونستم نتیجه رو ببینم …و رنگ سبز ،،، ک جیییغ کشیدم و بابامو صدا کردم و گفتم قوه قبول شدم . یادش بخیر واقعا . خواهرم از خوشحالی گریه میکرد

    پاسخ دهید
  • نویسنده : ناشناس98

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 16:59

    کد دیدگاه : 1865439

    سازمان ثبت اسناد و املاک
    سلام . منم میخوام خاطره روز قبولی امتحان کتبی رو بگم . راستش پارسال بعد امتحانم رفتم سراغ یه کار آزاد چون نخواستم همش تو خونه باشم و انتظار بکشم امتحانم رو خیلی خوب دادم اما گفتم تا قبول نشم به چیزی دل نبندم . اون روز خسته از سرکار برگشتم خواهرم گفت که قراره نتایج رو بزنن تا ساعت 12 شب منتظر موندیم من و خواهر بزرگترم تو آزمون فراگیر چهارم شرکت کرده بودیم البته ایشون رشتشون فرق میکرد خواهرم دو اداره دیگه قبول شده بود و منتظر شروع به کار بود اینم گفت میام سر جلسه یکبار بدون استرس و با خیال راحت ببینم چه مزه ایه وقتی هیچی نخوندی بری سرجلسه و مث تنبلا رفتار کنی (:mosking:) ….
    خلاصه اون شب خواهرم اول نتیجه خودشو رو نگاه کردو قبول نشده بودن و حالا نوبت من بود …. اون لحظه تو دلم فقط دعا میکردم که خواهرم گفت وای اون عبارت سبز رو برات زدن و قبول شدی وایسا ببینم نمرت چنده ..من نفسم تو سینم حبس شد و گفت خدایا نفر اول شدی . نمره من دقیقا دو برابر حد نصاب بود باورم نمی شد یعنی بین اینهمه شرکت کننده من اول شدم ؟؟؟؟ چه سعادتی (:music:) قبولی تو اداره ای که همه وظایفم مربوط به رشته م هست و احساس مفید بودن میکردم ، اینم بگم شهر ما یک نفر میخواست . وای خدایا تو آسمون ها بودم من بدون هیچ امتیاز و سهمیه ای اول بودم . ساکت بودم و فقط تو دلم خداروشکر میکردم .از اولشم نه به وکالت و نه قضاوت علاقه ای نداشتم همیشه آرزوم بود که کارمند بشم و خدمت کنم و رفتار خوبی با ارباب رجوع داشته باشم – چون گاها از کارمندان ادارات مختلف رفتارهای خوبی نمی دیدم . اما به هرکس می گفتم اونا می گفتن استخدام کجا بود ..اونم تو بدون سهمیه ..نهایت بخوان یک نفر میخوان و… و حالا من اون یک نفر بودم و الانم انشالله در آستانه شروع به کار هستیم .
    خدای بزرگ و ائمه اطهار خصوصا امام حسین ع رو تا وقتی زنده هستم شکر میکنم و ازش میخوام همیشه پشت و پناه من و همه شما دوستان خوبم باشه.

    پاسخ دهید
    • نویسنده : ناشناس

      تاریخ ارسال :

      ساعت ارسال : 22:33

      کد دیدگاه : 1866361

      سلام
      ازمون استخدامیه پارسال سازمان ثبت برای هیچ شهری یک نفر نمیخواست
      حداقل ظرفیت دو نفر بود
      شما برای کجا ازمون دادین؟! (:unknw:)

      پاسخ دهید
      • نویسنده : ناشناس 98

        تاریخ ارسال :

        ساعت ارسال : 05:39

        کد دیدگاه : 1866864

        بله دوست عزیز درواقع شهر ما دو نفر میخواست اما نفر دوم سهمیه ایثارگر بود که اونا با ما رقابت ندارن و با ایثارگرهای مثل خودشون رقابت میکنن . و سهمیه آزاد یک نفر و برای من و امثال من دیگه همون یک نفر ملاک بود .

        پاسخ دهید
        • نویسنده : ناشناس

          تاریخ ارسال :

          ساعت ارسال : 16:47

          کد دیدگاه : 1876735

          سازمان ثبت که سهمیه نداشت و تا روز اخر سر همین موضوع بحث بود.
          اگر هم بود از اول اعلام نشده بود که مثلا فلان شهر یک نفر عادی میخواد یه‌ نفر با سهمیه (:no:)

          پاسخ دهید
          • نویسنده : ناشناس 98

            تاریخ ارسال :

            ساعت ارسال : 09:19

            کد دیدگاه : 1889485

            دوست عزیز سهمیه داشت برای چند استان فقط ، البته درسته منم نمیدونستم نفر دوم رو ایثارگر برمیدارن تا روز مصاحبه که فهمیدم سهمیه دار هم بینمون هست. از اول که نمیدونستیم ایثارگر ها برای کدوم استان هستن اما بهرحال سهمیه آزاد فقط یک نفر بود برای ما. میتونید تماس بگیرید سوال کنید از سازمان برای اطمینان خاطر .

            پاسخ دهید
          • نویسنده : ناشناس

            تاریخ ارسال :

            ساعت ارسال : 13:38

            کد دیدگاه : 1889938

            سلام ، درسته 2 یا 3 استان سهمیه ایثارگر داشتن .

            پاسخ دهید
  • نویسنده : بلوچستان

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 09:58

    کد دیدگاه : 1864444

    سلام
    خاطره نتایج آزمون
    روزی که نتایج اعلام شد قراربود ساعت 6نتایج بیاد روی سایت من رفتم یه سر به سایت زدم خبری نبود دیگه ناامید شدم که شاید این دفعه هم تغییر کرده تاریخ اعلام نتایج واسه همین دیگه نرفتم سراغ سایت رفتم سالن والیبال بازی کنم تا روز بعدش ساعت 13دوستم بهم پیام داد که نتایج اومدن آیا قبول شدی گفتم من هنوز خبرنداشتم که نتایج اعلام شدند اول رفتم نهارمو خوردم بعدش رفتم مسجد نمازموخومدم بعدش اومدم توی اتاقم رفتم سراغ سیستم زدم که نوشته بود دعوت به به بررسی مدارک یه لحظه خشکم زد بعد بخودم خودم اومدم خدارو شکر کردم بعدش رفتم به پدرومادرم گفتم خیلی خیلی خوشحال شدن (:mosking:) (:negative:) (:bye:) مخلصیم (:hi:)

    پاسخ دهید
  • نویسنده : زهرا متصدی

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 20:34

    کد دیدگاه : 1863817

    روز اعلام نتایج تو آشپزخونه مشغول آشپزی بودم دوستم زنگ زد که نتایج اومده من قبول شدم منم سریع قطع کردم ولی به خونوادم نگفتم نتایج اومده خودم یواشکی رفتم تو اتاق مشخصاتم و وارد کردم وقتی نوشته سبزه رو دیدم اشک تو چشام جمع شد با خوشحالی دویدم بیرون و گفتم قبول شدم بابام مریض شده بود با مامانم رفته بودن دکتر وقتی به مامانم زنگ زدم گفتم قبول شدم مامانم پشت تلفن شروع به گریه کرد اون لحظه هممون مریضی بابام یادمون رفت حتی خود بابام امیدوارم این خوشحالیمون ادامه داشته باشه و با سر کار رفتنمون به اوج خودش برسه

    پاسخ دهید
    • نویسنده : زهرا متصدی

      تاریخ ارسال :

      ساعت ارسال : 10:08

      کد دیدگاه : 1864464

      متوجه منظورتون نشدم آقای امیری

      پاسخ دهید
      • نویسنده : محمد امیری

        تاریخ ارسال :

        ساعت ارسال : 10:53

        کد دیدگاه : 1864542

        سلام مربوط به همکاران بود که اضافه کنند به بالای همین صفحه

        پاسخ دهید
        • نویسنده : زهرا متصدی

          تاریخ ارسال :

          ساعت ارسال : 11:22

          کد دیدگاه : 1864610

          اکی

          پاسخ دهید
  • نویسنده : سروش - شبکه

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 16:07

    کد دیدگاه : 1863438

    منم مثل بقیه دوستان منتظر اعلام نتایج بودم
    سر کار موقتم بودم که دختر خانمی که قرار بود باهاش ازدواج کنم گفت نتایج اعلام شده. اون خودش دیده بود ولی بهم نمیگفت قبول شدم یا نه و میگفت خودت برو ببین. منم سریع دست پاچه شدم رفتم سایت سنجش و دو سه بار اول به جای کد ملی خودم کد ملی یکی دیگه رو وارد میکردم : ))
    خلاصه وارد شدم و دیدم بعععله رنگش سبزه و همونجا اشک تو چشمام جمع شد. بعدش که اومدم خونه به مادرم گفتم که از همه بیشتر خوشحال بود. بعدش از اون دختر خانمی که قرار بود ازدواج کنیم به خاطر اینکه سه سال صبر کرد تا من قبول بشم و بعدش ازدواج کنیم تشکر کردم.
    اما …
    اما در حالی که فکر میکردم همه چی داره خوب تموم میشه این استخدامی طول کشید و متاسفانه چند هفته پیش توی تیرماه اون دختر خانم به خاطر فشار خونواده اش ازدواج کرد و همه چی برای من تموم شد
    زندگی ما آدما شده خاطرات تلخ و شیرین که بعد از تجربه هرکدومشون نمیدونیم که بعدش قراره خوشحال تر بشیم یا ناراحت
    به امید موفقیت

    پاسخ دهید
    • نویسنده : نیلوفر*

      تاریخ ارسال :

      ساعت ارسال : 19:08

      کد دیدگاه : 1863709

      سلام آقا سروش ،همکار گرامی🌺
      درسته که خیلی سخته این اتفاق ولی
      امیدوارم بتونین فراموش کنین و به چشم یه تجربه بهش نگاه کنین..
      ان شاالله یه ازدواج خیلی خوب داشته باشین و بابت این قضیه هر لحظه خدا رو شکر کنین (:victory:) 🌺

      پاسخ دهید
      • نویسنده : سروش - شبکه

        تاریخ ارسال :

        ساعت ارسال : 19:28

        کد دیدگاه : 1863737

        ممنونم نیلوفر خانم
        منم امیدوارم زودتر فراموش بشه اما بعید میدونم بهترین خاطراتم فراموش بشن
        ان شا الله که همه و به خصوص شما به اون چیزی که دوست دارین برسین و دلتون همیشه شاد و لبتون خندون باشه

        پاسخ دهید
    • نویسنده : maryam

      تاریخ ارسال :

      ساعت ارسال : 20:32

      کد دیدگاه : 1865916

      سلام آقا سروش
      وقتی کامنتتون رو خوندم خیلی ناراحت شدم
      اما ناراحت نباشین حتما قسمت نبوده
      الان خوشحال باشید و خدارو شکر کنید که برای کار دولتی قبول شدید
      امیدوارم یه روز ازدواج خوبی کنید و همیشه از زندگیتون لذت ببرید 🌻🙂

      پاسخ دهید
      • نویسنده : سروش - شبکه

        تاریخ ارسال :

        ساعت ارسال : 17:51

        کد دیدگاه : 1926920

        ممنونم مریم خانم
        بله دیگه قسمت اینطوری بود و دنیا نخواست تمام روی خوشش رو نشون ما بده
        حداقل امیدوارم این شغل مرهمی باشه واسم
        ایشالله شما هم از زندگیتون لذت ببرید و به هرچی که میخوایید برسید

        پاسخ دهید
  • نویسنده : الین

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 14:11

    کد دیدگاه : 1863268

    سلام به همه دوستانی که خاطره منو میخونن،چون نتایج خیلی دیر اعلام شد من دیگه یه مدت بود بیخیالش شده بودم شب اعلام نتایج من از همه جا بیخبر با همسرم داشتیم اتاق بچه هارو مرتب میکردیم چون نزدیک عید بودبه قولی داشتیم خونه تکونی میکردیم،گوشی موبایلم زنگ خورد دختر خالم بود اون باعث شده بود که من تو این آزمون شرکت کنم خودش هم شرکت کرده بود باهم درس میخوندیم بهم گفت قبول شدی یا نه گفتم مگه نتایج اومده گفت اره مگه خبر نداری برو ببین چیکار کردی بهش گفتم تو چیکار کردی گفت من که قبول نشدم اینو که گفت قلبم داشت میومد تو دهنم دست و پاهام سست شده بود به همسرم گفتم تو برام ببین من نمیتونم وقتی نگاه کرد گفت نوشته دعوت به بررسی مدارک باورم نمی شد از خوشحالی گریه کردم همسرم یه لیوان آب وقند برام درست کرد خودش هم از من بیشتر خوشحال شده بود بهش گفتم فعلا به کسی نگو اون هم نامردی نکرد به همه زنگ زد و گفت….

    پاسخ دهید
  • نویسنده : نسیم

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 23:17

    کد دیدگاه : 1860639

    سلام
    واس من ک خیلی جالب !
    من اطلاعات ثبت نام نداشتم
    ی جایی گذاشته بودم ک خودمم نمی تونستم پیداش کنم
    از طریق سنجش مدام پیغام می‌گذاشتم
    ولی بدون جواب بود
    تا اینکه اوایل اردیبهشت تصادفی پیداش کرد
    با یک ایت الکرسی باز کردم
    و دیدم قبول شدم
    مامانم مدام خدا رو شکر می کرد
    و خواهرم از من خوشحال تر بود
    خدایا شکرت
    امید کسی را ناامید نکن

    پاسخ دهید
  • نویسنده : شیرمرد آزمونها

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 19:29

    کد دیدگاه : 1860164

    سلام دوستان
    چه خاطرات زیبایی
    خوشحالی جوونهای زحمتکش ایرانی،کاش مسئولین قدر یکایکتون رو میدونستن
    مطمعن هستم هر کدوممون هرجایی استخدام بشیم آدمهای مفیدی خواهیم بود و دلیلشم اینه که با پارتی وارد مجموعه نشدیم،بلکه با آزمون و سختی کشیدن قبول شدیم.
    من از سال95 تقریبا بالغ بر 90درصد آزمونهایی که شرکت کردم قبول شدم ولی متاسفانه بدلیل نداشتن پارتی و حق خوری یا بهانه های بیخودی توی اکثرشون رد شدم ولی هیچوقت ناامید نشدم،بازم امتحان دادم بازم قبول شدم و بازهم تلاشمو ادامه میدم چونکه بخودم و خدای خودم اعتماد دارم.
    شب اعلام نتایج لحظه شماری میکردم برای اعلام نتایج،تا لینک باز شد و درصدام دیدم متوجه شدم دعوت به بررسی مدارم هستم از خوشحالی پریدم هوا توی بغل مادرم و خواهرم و داداش کوچیکم و بوسیدمشون چون همیشه دعای موفقیتم میکنن و بعدشم نماز شکر و سجده ی بندگی…خدایا هزاران مرتبه شکرت که همیشه بهمون کمک کردی و بهمون لطف داشتی. به قدرتش ایمان دارم و متواضعان برای موفقیت همگی دعای عاجل میکنم به شرف صلواتی بر محمد و آل محمد(ص)

    پاسخ دهید
  • نویسنده : نیلوفر *

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 19:28

    کد دیدگاه : 1860161

    ادمین جان خاطره من جا مونده (:acute:) (:mosking:)
    یه بار دیگه میگم اینجا…
    من روز اعلام نتایج خرید بودم،دوستم بهم خبر داد که نتایج اومده و خودشم قبول شده😍تا برسم خونه دل تو دلم نبود واقعا،وقتی رسیدم خونه اروم رفتم یه گوشه و نتایج رو نگاه کردم بدون هیچ عکس العملی (:mosking:) چون از قبل تصمیم گرفته بودم خانوادم رو امیدوار نکنم (:yes:) ولی واقعا از ته دل خدا رو شکر کردم که حداقل یه امیدی دارم برای کارم🙏
    شاید باورتون نشه،من به یه سری از دوستام گفتم ،ولی هنوز به خانوادم نگفتم (:mosking:)
    چون میدونستم پروسه استخدام طولانیه و از طرفی انتظار سخت (:cry:)
    تنها کسی که میدونه مادرمه،اونم روز مادر دلم نیومد بهش نگم،یه کادو خریدم با یه دسته گل بعد آروم بهش گفتم (:heart:)
    انقد خوشحال شد که نگوووووو (:heart:)
    کلی بغلم کرد و گریه کرد (:heart:)
    یادش به خیر واقعا (:yes:)
    خدا همه مادرارو حفظ کنه واقعا،خدا چه جوری این موجودات نازنین رو خلق کرده نمیدونم (:heart:) (:unknw:)
    الانم بنده خدا بعضی وقتا میپرسه ولی میبینه خودم ریلکسم خیالش راحته خداروشکر (:mosking:)
    دعا میکنم همتون آرامش داشته باشین (:heart:)

    پاسخ دهید
  • نویسنده : احمد گیلان

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 18:48

    کد دیدگاه : 1860075

    اومدن جواب آزمون خیلی طول کشیده بود ، بخاطر این آزمون قید ازمون مشاوران حقوقی رو که دقیقا در همین روز برگزار میشد رو زده بودم با اینکه اون رو هم ثبت نام کرده بودم ، به هر حال بعد 2 ماه و تقریبا 1 هفته ، یک روز که زمزمه اومدن جواب ها هم بود درگیر خونه تکونی قسمت اتاق خودم بودم ، از صبح بارها به سایت سنجش سر زدم که خبری نبود ، یادمه فوتبال تیم استقلال رو هم داشت نشون میداد ، بین 2 نیمه دوباهره یه سر زدم دیدم نوشته #اعلام_نتایج_آزمون_کارکنان_ادادری_قوه_قضاییه که نفس تو سینه ام حبس شد ، به خانومم گفتم بیاد کنارم و 2تا پسرای 2قلوم که اون موقع 11 ماهشون بود رو هم آوردیم ، همه دست هم رو گرفتیم و بعد از وارد کردن مشخصات با انگشت بی گناه یکی از بچه هام دکمه تایید یا همون ورود رو زدم ، خدایا چ اتفاقی افتاده ؟! دیگه خبری از جمله ی قرمز رنگی که همیشه تو کارنامه های آزمونام بود نبود ، اون پایین سمت چپ با رنگ سبز نوشته شده بود #دعوت_به_بررسی_مدارک …
    واااای ، همون لحظه بلندترین پرش زندگیم رو با مشت گره کرده انجام دادم ، بعد به مامانم گفتم و بی نهایت خوشحال شد ، 2 رکعت نماز شکر بجا آوردم و بعد به بقیه عزیزانم خبر دادم ، البته مامان این کار رو کرد ، خدایا شکرت ، دیگه منم میتونستمگبه جامعه ام کمک کنم و آدم مفیدی باشم ، خیلی از مشکلات زندگیم برطرف میشه ، دیگه از بچه هام بپرسن بابات چیکاره است ، میتونن با افتخار جواب بدن .
    خدایا خیلی دوستت دارم ، خییییییلی…

    پاسخ دهید
    • نویسنده : نیلوفر*

      تاریخ ارسال :

      ساعت ارسال : 01:35

      کد دیدگاه : 1904973

      ادمین سلام
      خاطره آقا احمد رو اضافه نکردین ،جاشون خالیه بالا..
      اگه صلاح دیدین اضاف کنین🙏🌺

      پاسخ دهید
      • نویسنده : admin (علی احمدزاده)

        تاریخ ارسال :

        ساعت ارسال : 10:08

        کد دیدگاه : 1905180

        تشکر از اطلاع شما، بررسی خواهد شد

        پاسخ دهید
  • نویسنده : فرشته بانو*

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 13:06

    کد دیدگاه : 1859228

    منم خاطره مو بگم
    اعلام نتایج ساعت هفت بعدظهر اومد من همون موقعه وارد سایت شدم انقدر سایت شلوغ بود وارد نمیشد هی استرس پشت استرس تا سایت ساعت یازده شب ترافیکش کمتر شد منم دیدم نتایجو
    دیدم زده دعوت به بررسی مدارک
    خیلی شوکه شدم 😀
    بعدیهو باجیغ گفتم قبول شدم (:curtsey:)
    همه خوشحال شدن
    ولی من از خوشحالی تا ساعت سه نصف شب خوابم نبرد (:wacko:)

    پاسخ دهید
    • نویسنده : فرشته بانو*

      تاریخ ارسال :

      ساعت ارسال : 16:19

      کد دیدگاه : 1895350

      رااااااااااااااستی
      ازمون قبولی قوه قضاییه بوددددددددد (:angel:)
      یادم رفت بگممممممممممم (:curtsey:)

      پاسخ دهید
  • نویسنده : TOMCAT

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 16:50

    کد دیدگاه : 1853284

    سلام.منم میخوام خاطره مو بگم.بعضی از خاطراتو خوندم اشک تو چشمام جمع شد.و خاطره خودمو که هر وقت یادش میفتم اشکم درمیاد میگم. این خاطره مربوط به اولین آزمون استخدامی ای بود که شرکت کردم.استخدام وزارت نیرو اردیبهشت 94 .من آذری هستم.و اونموقع دانشجوی ارشد برق بودم.تو خوابگاه بودم که میخواستم برم بیرون(ارومیه)یه کاری داشتم.دم در از طبقه بالا دوستام گفتن که بیا بالا نتایجو زدن بدو بدو رفتم بالا دیدم اره منم قبول شدم.نمیدونستم از خوشحالی چیکار کنم .داشتم بال درمیاوردم.اومدم پایین فقط دویدم.یه لحظه سر شیرینی فروشی وایسادم چندتا شیرینی گرفتم بازم بدوبدو رفتم خونه خواهرم اینا تا اونارو هم خوشحال کنم.حدود چهار پنج کیلومتر بود.خواهرم نماز خونده بود تموم شده بود اومد شنید از خوشحالی دستشو گذاشت رو سینه اش و سرشو بالا کرد و گفت خداروشکر.این خوشحالیش اصلا یادم نمیره.تاحالا اونقدر خواهرمو خوشحال ندیده بودم.الانم که مینویسم بغض میگیره تم.وقتی صحنه خوشحالی خواهرمو یادم میاد.ولی حیف که آخرش تو مصاحبه قبول نشدم.خدا ازشون نگذره مرکز آزمون وزارت نیرو رو که نفهمیدیم درصدامون چنده ؟چندم شدیم و چرا رد شدیم.هیچ وقت کارنامه نزدن برامون.فقط همینو میگم که شرمنده خوشحالی خواهرم شدم.چون هیچ وقت خوشحالی خواهرم یادم نمیره.اون رد شدن هنوز بعد از چهارسال هنوز روی زندگیم تاثیر منفی میگذاره.موفق باشید

    پاسخ دهید
  • نویسنده : کسری

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 01:42

    کد دیدگاه : 1845877

    سلام به همه ی دوستان عزیزم.خوشحالم که منم ازین خاطره های
    شیرین دارم.شوهرم توی ازمون شرکت کرده بودومن خواب وخوراک نداشتم.امیدم به این کاربودهفت سال بلاتکلیفی ونداشتن
    شغل ثابت و…1روزصبح که چشاموبازکردم ااولین کاری که کردم
    طبق معمول گوشیوگرفتم وواسه نتیجه هاچک کردم.خدای من
    نتایج اعلام شده بودضربان قلبم روی هزاربود دعاکنان مشخصات
    روواردکردم وچشاموبستم وقتی بازکردم وقبولی رودیدم اول گریه وبعدسجده ی شکروبعدتلفن به همسرعزیزم.خدایااااااشکر

    پاسخ دهید
  • نویسنده : حامد

    تاریخ ارسال :

    ساعت ارسال : 18:12

    کد دیدگاه : 1844819

    يه ازمون كه واقعا زياد باوري به قبول شدن نداشتم را تعريف ميكنم كه در اون ازمون قبول شدم،شب بود به پدرم گفتم كه دارم نتايج را نگاه كنم بابام بعد نماز گفت پسرم حتما قبول ميشي و من ضمن كم اميد بودنم وقتي نتيجه را ديدم يه جيغ بلند كشيدم از شادي و دويدم سمت پدرم و گفتم قبوووووول شدم پدر جااااان
    ازمون پتروشيمي بود
    با ارزوي موفقيت همگي

    پاسخ دهید

لطفا کمی صبر کنید...

از تاریخ:
تا تاریخ:

لطفا کمی صبر کنید...

لطفا کمی صبر کنید...

لطفا کمی صبر کنید...